نحوه سریع تر به ارگاسم رسیدن زنان
نحوه سریع تر به ارگاسم رسیدن زنان
افزایش سرعت ارگاسم در خانم ها
ارگاسم خانم ها و آقایان با هم متفاوت است از این نظر که آقایان از یک طریق به ارگاسم یا اوج لذت جنسی میرسند و خانمها از دو راه. خانها یکی از طریق دخول ارضا میشوند اصطلاحا واژینال و دیگری بر اثر تحریک کلیتوریس که کلیتورال خوانده میشود. افراد زیادی در این مورد سئوال داشتند و راهنمایی خواسته اند، مثلا پرسیدند که اگر تنها با تحریک کلیتوریس به ارگاسم برسند طبیعی است یا نه؟ یا عده ی دیگری گفته اند که از طریق دخول هیچ حسی ندارند و نمیتوانند به ارگاسم برسند.
برای اینکه خیالتان راحت بشود اول بگویم که نه تنها غیر عادی نیستید خیلی هم طبیعی هستید. قریب به ۸۰% و بیشتر از خانمهایی که مورد تحقیقات مختلف واقع شده اند اعلام کرده اند که تنها از طریق دوم یعنی تحریک کلیتورال به ارگاسم میرسند. دانستن این نکته مهم است چون میتواند مژده ای باشد برای خانهایی مثل شما که هرگز احساس ارگاسم را از طریق دخول تجربه نکرده اند و همچنین خبر خوبی برای آقایانی که چون نمیتوانند خانمشان را به ارگاسم برسانند تصور میکنند که به اختلال انزال زودرس دچار هستند و یا احساس عدم کفایت میکنند.
با دانستن این نکته میتوانید کاری کنید که هر دو طرف در هر بار برقراری ارتباط جنسی چرخه تان را کامل کنید. چرخه جنسی کامل یعنی از زمانی که تصمیم به برقراری رابطه جنسی می گیرید تا زمانی که به اوج لذت جنسی می رسید و در کنار هم به آرامش می رسید. به زبان دیگر یعنی بجای اینکه با ارضا شدن یک نفر معمولا مرد، نفر بعدی اکثرا خانم به حال خودش رها بشود و از دست هم عصبانی بشوید یا ناامید بشوید و غیره، با ادامه تحریکات بر روی کلیتوریس توسط خود خانم و یا شریک جنسی اش او هم میتواند به ارگاسم یا اوج لذت جنسی برسد و چرخه اش را کامل کند.
برای انجام این کار باید خانم اول با بدنش آشنایی داشته باشد که بتواند همسرش را به مرور راهنمایی کند. این شما هستید که باید به او یاد بدهید از چه گونه تماسی لذت میبرید تا ایشان به مرور نحوه انجام صحیح این کار را یاد بگیرند. اگر اطمینان حاصل کنید که هر دو نفر در هر بار برقراری ارتباط جنسی چرخه جنسی تان را کامل کرده اید دیگر بیش از حد نگران انزال آقا پیش از ارضا شدن خانم نیستید و یا دچار این شک و شبهه نخواهید بود که بدلیل کوچک بودن آلت مردانه آقا، خانم قادر نیست ارضا شود چون اندازه آلت در ارضا شدن خانمها تاثیر چندانی ندارد.
اولا اگر شما پیش از خانمتان ارضا بشوید و یا به انزال برسید لزوما دچار اختلال انزال زودرس نیستید و میتوانید با رعایت نکاتی که گفتم مسئله ارضا نشدن خانم را تا حد زیادی حل کنید. و حتی اگر دچار انزال زودرس هستید در کنار انجام دادن تمرین هایی برای رفع اختلالتان با کامل کردن چرخه هر دو نفرتان مقدار زیادی از تنش رابطه جنسی تا کم می شود بدلیل اینکه معمولا زمان انزال زمانی اهمیت پیدا می کند که یکی از طرفین رضایت جنسی نداشته باشد. برانگیخته شدن و بعد به ارگاسم نرسیدن میتواند هر یک از طرفین را عصبی کند و به مرور زمان از برقراری رابطه جنسی سرد کند.
چه باید کرد؟
اولین مرحله از چرخه جنسی داشتن رغبت جنسی به فرد مقابل است. خانمها دوست دارند اغوا بشوند، دوست دارند بدانند که شما بخاطر اینکه آنها را دوست دارید با آنها ارتباط جنسی برقرار می کنید نه از سر ناچاری و نه برای ارضا شدن خودتان. این حتی شما را در موقعیت ضعیف تری قرار میدهد، چون رابطه جنسی مثل یک نیاز یک طرفه میشود یعنی مرد تقاضا میکند و زن عرضه میکند که حالت متعادلی نیست.
تمرینی که می دهم برای بر قراری این تعادل خیلی مفید است. این تمرین تمرکزحسی نام دارد:
جلساتی را فقط برای تمرکز و عشق ورزی به هم اختصاص بدهید. یعنی اگر بچه دارید بعد از اینکه به خواب رفتند و یا روزی که پیش مادربزرگ یا خاله شان هستند زمانی را با هم خلوت کنید. اگر در ابتدا خجالت میکشید ایرادی ندارد که این کار را در نور بسیار کم انجام دهید. حتی میتوانید لباس نازکی به تن داشته باشید که معذب نشوید.
در طول این تمرین یکی دراز میکشد و دیگری با دقت تمام بدن او را نوازش میکند، دقت کنید که این کار حالت ماساژ دادن ندارد بلکه حالتی است که شما به لذت بردن و کشف نقاط مختلف بدن همسرتان میپردازید. در طول این تمرین از لمس کردن ناحیه تناسلی و سینه هم در خانم ها و هم در آقایان پرهیز کنید، چون این تمرین اصلا ربطی به رابطه جنسی ندارد. این تمرین برای آن است که به هم ثابت کنید تنها برای برقراری رابطه جنسی به سمت هم نمی روید بلکه میتوانید از روی محبت و علاقه همدیگر را لمس کرده و از این تماس لذت ببرید. هر دو طرف باید بر روی احساس خودشان تمرکز کنند.
بعد جایتان را با هم عوض کنید و بعد از تمرین راجع به احساستان با هم صحبت کنید. از لمس چه مناطقی از بدن طرف مقابلتان لذت بردید؟ اگر چطور بود بهتر می شد و غیره. با وجود اینکه اکثر زوج ها بخصوص کسانی که سال هاست با هم زندگی میکنند فکر میکنند همدیگر را به خوبی می شناسند من تضمین میکنم که با انجام این تمرین نکاتی را در مورد خودتان و همسرتان یاد میگیرید که تعجب زده می شوید.
این تمرین استانداردی است که برای درمان کم شدن میل جنسی در خانمها توصیه میشود. بخاطر داشته باشید که بر روی مثبت ها تمرکز کنید و تا جای ممکن بدنبال یادگیری باشید تا هر چیز دیگر. اگر هر دو نفر موافق بودید میتوانید این تمرین را هر از گاهی به عنوان بخشی از پیش نوازی پیش از بر قراری رابطه جنسی تان هم استفاده کنید. تاکید میکنم هر از گاهی چون این تمرین نباید همیشه به برقراری رابطه جنسی بیانجامد و گرنه کل هدف آن از بین می رود.
برای خانمهایی که در رسیدن به اوج لذت جنسی مسئله دارند تمرینات عضلات کف لگن یا پی سی میتواند بسیار موثر باشد. همانطوری که قبلا گفته شد اسم این تمرینها تمرین های کگل است. این ها همان تمرینهایی هستند که برای درمان انزال زودرس در آقایان هم خیلی مفید هستند.
برای انجامشان باید این مراحل را انجام بدهید:
• خروج ادرار را در هنگام ادرار کردن بوسیلهی سفت کردن عضلات لگنی متوقف کنید و بعد دوباره رها کنید.
• عضلات لگن را منقبض کرده ، به مدت یک ثانیه نگه دارید و رها کنید. این حرکت را روزی سه بار و هر بار ده مرتبه انجام دهید. به تدریج تعداد انقباضات و دفعات را به ده بار انقباض به تعداد بیست دفعه در روز برسانید.
• در هر حالتی اینکار را انجام دهید: حتی هنگامی که پشت کامپیوتر هستید، یا وقتی کتاب میخوانید و یا با تلفن صحبت میکنید.
• در هنگام نزدیکی انقباض عضلات لگنی که قوی هستند موجب ایجاد لذت برای شما و شریک جنسیتان خواهد بود. نتیجه یکباره حاصل نمیشود اما تدریجاً تفاوت را متوجه خواهید شد.
برخی پزشکان معتقدند زنان باردار باید تعداد تمرینات خود را بیشتر از افراد عادی انجام دهند تا آمادگی لازم را برای انجام زایمانی راحتتر و سالمتر داشته باشند. و این تمرین ها را پس از زایمان ادامه دهند که بعد از زایمان هم قوام واژن شان زودتر به حالت طبیعی بازگردد. داکتر مرضیه پناهی. سکس تراپست.
نقش و اهمیت کنترول در مدیریت.
نوشته: نوراحمد احمدی
استاد رهنما: پوهندوی استاد خلیل الرحمن سروری
نقش واهمیت کنترول در مدیریت
چکیده:
کنترول یکی از وظایف مهم مدیریت بوده که بوسیله آن مقایسه بین فعالیت های انجام شده با فعالیت های پلان گذاری شده صورت میگیرد که آیا به نتیجه مطلوب دست یافته ایم یا خیر؟ بدین ملحوظ برای آگاهی در مورد چگونگی مقایسه فعالیت های انجام شده با فعالیت های پلان گذاری شده و چگونگی کاربرد آن در مدیریت که به وسیله کنترول بتوان بهتر به نتیجه رسید را مورد تحقیق قرار داده ایم. کنترول ازآن جهت حایز اهمیت است که آخرین بخش یا حلقه نهائ کاری مدیریت است، ارزش اجرای کنترول در قدم اول رابطه کنترول با برنامه ریزی و فعالیت های تفویض شده میباشد که بنیاد و اساس برنامه ریزی را اهداف تشکیل میدهندو این اهداف است که مسیر مشخص را برای مدیران نشان میدهد. این تحقیق را به روش تحقیق کتابخانه ای مورد بررسی قرار داده ایم، و نکات کلیدی چون کنترول، نظارت ، ارزیابی و تفاوت بسیار ظریف که میان آنها وجود دارد را نیز خواهیم دانست. و با در نظر داشت تفاوت میان شان بتوانیم بصورت علمی و موثر از آن استفاده و به عنوان یک شخص موفق در سازمان خویش عمل نماییم. کنترول عامل تاثیر گذار در تحقق اهداف و برنامه های سازمان بوده ونیز سبب جلوگیری از انحراف از سیر میشود. برای آشکار شدن نقش و اهمیت کنترول و نظارت در مدیریت، نکان چون امانت داری کارکنان درسازمان و مدارا نمودن بامردم را در نظر داشته باشیم، چون کنترول یکی از ارکان اصلی و ضرورت انکار ناپذیر درمدیریت میباشند.
مقدمه:
از آنجائیکه کنترول یکی از وظایف مهم مدیریت میباشد، و از طریق سایر وظایف مدیریت اهدافی را برای سازمان خود در نظر گرفته و آنها را اجرا مینمایند که در این اجرا مسؤلین میکوشند بدانند آیا نتایج بدست آمده طبق برنامه های از قبل تعین شده میباشد یاخیر که این مطابقت نتایج وبرنامه را از راه کنترول مقایسه می نمایند. باید به این نکته توجه داشته باشیم که هدف کنترول تاثیر گذاری بر رفتار میباشد و در بعضی مواقع امکان تاثیرات منفی بر رفتار نیز وجود دارد، پس در انتخاب روش کنترول باید دقت بیشتر به خرچ بدهیم. کنترول یک جریان مستمر برای اطمینان از انطباق نتایج واقعی برنامه های پیش بینی شده میباشد. ویا کنترول عبارت از مقایسه فعالیت های انجام شده با فعالیت های پیش بینی شده میباشد.
کنترول:
کنترول را میتوان فرایند بازبینی فعالیت ها بخاطر کسب اطمینان از انجام فعالیت ها طبق برانامه های از قبل تعین شده دانست، این فرایند شامل اطلاح و تغییرات ازجزئ ترین موارد ها الی کمبودی های چشم گیر و انحرافی نیز می شود. اگر عملکرد طبق برنامه به پیش برود باز هم کنترول باید صورت گیرد، چون مدیران از چگونگی کار در هر واحد آگاهی ندارند. یک سیستم کنترول اثر بخش میتواند این اطمینان را دهد که فعالیت ها طبق برنامه برای تعیین اهداف سازمانی به پیش میروند. معیار اثر بخشی اینست که تعیین کند این سیستم تاچه حد دست یابی به اهداف را سریع می سازد؟ هرقدر سیستم کنترول در امر سریع سازی موفق باشد اثر بخشی بهتر دارد. سه نوع دیدگاه متفاوت برای طرح یک سیستم کنترول وجود دارد 1. کنترول اقتصادی 2. کنترول اداری 3. کنترول فرهنگی، که اساس هریک از دیدگاه های فوق طراحی سیستم کنترول مناسبی است که به اثر بخشی و بازده سازمان در رسیدن به اهداف سازمان کمک میکند(رابینز و دی سنزو، 1393).
�کنترول عبارت از تشخیص اینکه اقدامات و فعالیتهای سازمان تاچه اندازه در جهت هدفها و مطابق با موازین پیش بینی شده است، میباشد. فرایند کنترول میزان پیشرفت در جهت هدفها را اندازه گیری میکند و مدیران را قادر میسازد که انحراف از برنامه را به موقع تشخیص دهند و اقدامات اصلاحی یا تغییرات لازم را به عمل آورند(علاقه بنده، الف 1394ص 44-45).
کنترول یک کوشش منظم در ایجاد ضوابط عمیق بر اساس اهداف برنامه جهت طراحی یک باز خور اطلاعاتی به منظور مقایسه عملیات انجام یافته با استندردهای از پیش تعین شده میباشد (کیومرثی، 1390ص251-252).
طرح برنامه های سازمانی به هر اندازه که به صورت درست تدوین شود باز هم تضمینی وجود ندارد که کارکنان سازمان آنها را به صورت موثر و کارا اجرا نمایند که بدین ملحوظ مدیریت باید از طریق کنترول، اطلاعات حاصل نماید که در قدم نخست فعالیت ها و اقدامات در جهت هدف سازمان به پیش میرود و درقدم دوم تاچه اندازه اهداف سازمانی تحقق پیدا میکند، این نوع پیگیری که هر سازمان بدان نیاز دارد کنترول نامیده میشود(علاقه بند، 1394). کنترل فرایندی مستمر برای اطمینان از انطباق نتایج واقعی با برنامه های پیش بینی شده است. کنترل ابزاری برای ارزیابی اثربخشی و کارایی سایر فعالیت های مدیریت، یعنی برنامه ریزی[1]، سازماندهی[2]، تأمین نیروی انسانی[3] و رهبری[4] است.
کنترل عبارت است ازفرایند تحت نظر قرار دادن فعالیت ها به منظور حصول اطمینان از این که آن ها همان گونه که برنامه ریزی شده اند انجام می پذیرد. کنترل میزان پیشرفت در جهت هدف ها را اندازه گیری میکند ومدیران را قادر می سازد که انحراف از برنامه ها رابه موقع تشخیص دهند واقدامات اصلاحی یا تغیرات لازم رابه عمل اورند. یک سازمان در روند شکل گیری و حرکت به سمت اهداف تعیین شده، همواره با موانع گوناگونی رو برو میشود که این موانع هریک به قدر توان در به انحراف کشاندن سازمان به سمت مسیرهای پیش بینی نشده و گاه متوقف نمودن آن فعالند. پذیرش این واقعیت، آشکار می سازد که ضرورت دارد یک میکانیزم کنترول مبتنی بر استاندارد های خاص و مشخص، تضمین کننده و حافظ بقای اهداف سازمان باشد.
کنترول فرایند است که مدیران یا مسؤلین از طریق آن، تطابق عملیات انجام شده را با فعالیتهای برنامه ریزی شده می سنجد(رضائیان، 1385ص 262).
نظارت:
- نظارت فراگردي[5] است كه از طريق آن عمليات انجام شده با فعاليت هاي برنامه ريزي شده تطبيق داده مي شوند. اين فراگردها براي تصحيح مستمر عملكردها در جهت دست يابي به اهداف سازماني به كار گرفته مي شود و ميزان پيشرفت در جهت تحقق اهداف را نشان مي دهد . در واقع فراگرد نظارت به مقايسه بايد ها و هست ها مي پردازند و فاصله وضع موجود تا وضع نامطلوب را اندازه مي گيرد .
- نظارت عبارت است از ارزيابي تصميم ها و برنامه ها از زمان اجراي آنها و اقدامات لازم براي جلوگيري از انحراف عمليات ، نسبت به هدفهاي برنامه و تصحيح انحرافات احتمالي بوجود آمده. 3. نظارت عبارت است از بررسي ميزان كوشش و موفقيت افراد در انجام وظايف و اجراي مسئوليت هاي محوله . 4. نظارت عبارت است از فرايندي كه از طريق آن ، مسئولان و مديران اطمينان حاصل مي نمايند كه عملكرد[6] افراد با فعاليت هاي برنامه ريزي شده تطبيق دارد يا خير . در حقيقت فرآيند نظارت ، ميزان پيشرفت به سوي اهداف را مي سنجد و مسئولان را قادر مي سازد تا انحراف از مسير برنامه ها را كشف و اقدامات اصلاحي را به عمل آورند. 5. نظارت تلاشي است سنجيده براي رسيدن به اهداف تعيين شده و مقايسه اجزاء واقعي با معيارهاي از پيش تعيين شده و تعيين انحرافات احتمالي و سنجش ارزش آنها بر روند اجرايي كه در برگيرنده حداكثر بهره وري است( رضائیان،1393).
اهمیت کنترول:
کنترول از آن جهت اهمیت دارد که حلقۀ نهایی زنجیزه کارکردی مدیریت است، ارزش کارکردی کنترول در وهلۀ نخست در رابطۀ آن با برنامه ریزی و فعالیت های تفویض شده است. اساس برنامه ریزی را اهداف تشکیل میدهند و اهداف جهت مشخصی را به مدیران ارائه میکنند، تعیین اهداف ویا پذیرش آن از سوی کارکنان متضمن این نیست که عملیات مورد نظر به انجام رسیده اند. یک مدیر اثر بخش باید پیگیری و کنترول نماید تا اطمینان یابد که عملیاتی که به نظر می رسد دیگران درحال انجام آنها هستند واقعاَ انجام میگیرند و اهدافی که به نظر می آید در صدد دستیابی به آنها هستند، واقعاَ به دست می آید( رابینز و دی سنزو، 1393). واقعیتهای زندگی سازمانی، کنترول دقیق آنها را الزامی میسازد. سازمانها در معرض تغیرات مداوم قرار دارند، فعالیت آنها روز به روز پیچیده تر میشود، تفویض اختیار برای تسهیل کار، اجتناب نا پذیر است. تمامی این موارد ضرورت کنترول و نظارت و اهمیت آن را آشکار میسازند. مدیران باید متناسب با وضعیت، تعادل بین اِعمال کنترول و آزادی عمل به وجود آورند تا از مزایای هریک استفاده و از معایب هریک اجتناب شود(علاقه بند، 1394). یکی از وظایف مدیریت که با سایر وظایف او در ارتباط است، کنترول میباشد. فقط با کنترول است که برنامه ریز به صحت پیش بینی خود پی خواهد برد. به همین دلیل باید پذیرفت که هیچ برنامه ای بدون کنترول به درستی اجرا نمی شود و کنترول نیز بدون وجود برنامه مفهوم و معنی پیدا نمی کند. میتوان گفت در فرایند مدیریت، کنترول علاوه بر ارتباط باهمه عناصر مدیریت، رابطۀ ویژه ای با برنامه ریزی دارد. کنترول با اقدامات اصلاحی، تنظیم سیستم را به عهده میگیرد( رضائیان،1385).
فرایند کنترول:
فرایند کنترول چهار مراحله دارد: اول. تعیین ملاک ها[7] (هدف وملاک ها ) مرحله دوم. نظارت[8] (سنجش و اندازه گیری عملکرد) مرحله سوم. بازنگری[9]( مقایسه عملکردها با ملاکها) مرحله چهارم. تصحیح[10]( اصلاح وتغییر).
در مرحله اول تعین ملاکها و روشهای سنجش عملکردها میباشد که شامل همه جوانب کار و فعالیت های سازمان میشود. برای اینکه ملاک ها موثر واقع شوند، باید دقیق مورد قبول اعضای سازمان و دارای روشهای اندازه گیری مناسب باشد. در مرحله دوم نظارت عملکردها و سنجش و اندازه گیری آنهاست. مرحله سوم بازنگری یا مقایسه نتایج حاصله از سنجش عملکردها با ملاکها و هدفهای تعین شده است. مرحله چهارم در این مرحله اقداماتی برای تصحیح عملکردها صورت می گیرد، عمل تصحیح مستلزم تلاشهایی در جهت هدایت رفتار ها و بالا بردن میزان عملکرد تا سطح مطلوب است(علاقه بند، 1394). فرایند کنترول از سه مرحله جداگانه و مشخص تشکیل شده است: 1. اندازه گیری عملکرد واقعی 2. مقایسه عملکرد واقعی با استاندارد 3. ارائه را هکار مدیریتی جهت اصلاح انحراف از استاندارد و استانداردهای نامناسب. این را باید دانست که فرایند کنترول چنین فکرمیکند که برای ارزیابی عملکرد از قبل معیار در نظر گرفته شده است، این معیار ها در جریان طرح ریزی وظایف پدید آمده اند. اگر مدیران به کار برد بعضی تغییرات با هدف دو جانبه اقدام کنند، پس اهداف که آنها تعیین میکنند بنا بر تعریف، محسوس ، اثبات شدنی و سنجش پذیر هستند. دراین صورت آن اهداف معیارهای هستند که پیشرفت ها توسط آنها ارزیابی ومقایسه می شوند و اگر اهداف مورد نظر بدست نیایند، آنگاه معیارها شاخص های ویژه عملکرد هستند که مدیران به کار می گیرند. منظور ما اینست که این معیارها در جریان کارکرد طرح یا برنامه، توسعه می یابند؛ بنا براین برنامه باید مقدم بر کنترول باشد(رابنز و دی سنزو، 1393). کنترول را می توان طی چهار مرحله انجام داد: 1. تعیین معیار یاظابطه برای کنترل: تعیین معیار ها یا ظابطه برای کنترل خود مستلزم شناخت هدف های سازمانی میباشد. در حقیقت تفسیر هدف های سازمانی در قالب بازده دقیق و قابل اندازه گیری را تعیین معیار می نامند. 2. سنجش عملکرد در برابر معیارها: مقایسه نتایج عملیات انجام شده باهدف ها ومعیارهای از قبل تعیین شده است.به طور کلی مقایسه،بیشتر در جنبه های کمی،مثل درآمد،هزینه ومانند آن به کار می رود. 3. تشخیص انحرافات وتحلیل علل آنها: مقایسه عملیات با معیارها،منجر به تشخیص انحرافات میشود؛برای این مقصود مدیر کنترل،باید نقاطه استراتژیک توجه نماید وهمچنین ضمن تشخیص عوامل بحرانی که موجب انحراف عملیات میشود،یباید به بررسی علل انحراف در نقطه ای که اقدامات اصلاحی تمرکز یافته بپردازیم. 4. انجام اقدامات اصلاحی: اقدامات اصلاحی،به هنگام ملاحظه ی نتایج عملیات باحدی پایین تر از میزان معیارها ارائه میشود؛اما عموما مدیران به این مسأله توجه دارند که اقدامات اصلاحی صرفا یک عمل قطعی نیست؛اقدامات اصلاحی،ممکن است شامل تعویض ماشین،تلاش جهت عرضه بیشتر باکیفیت بهتر ،خدمات مناسبتر وغیره گردد (رضائیان، 1385).
تفاوت میان کنترول ،نظارت و ارزیابی:
یک مدیریت درست متشکل از همین سه بخش است: و نباید آنها را در مترادف هم استفاده کرد. کنترول یعنی بررسی این که همه چیز طبق قوانین، دستورالعملها وملاک های که از قبلا تعین شده ، انجام میشود یاخیر.
نظارت، مشاهدۀ که مقدار پيشرفت عمليات و فاصله آن را تا هدف روشن مي نمايد، میباشد. و ارزیابی عبارت است از حصول اطمينان از اجراي درست برنامهها.
اصطلاحات کنترل و نظارت معمولا به طور مترادف به کار گرفته میشود.این دو اصطلاح دارای معانی متفاوت هستند، ولی کاملا به هم مربوط و وابسته اند. نظارت وکنترل یعنی بازدید و مراقبت از طرز پیشرفت اجرای عملیات بامقایسه وضع مطلوب و تغییر عملیات به منظور جلوگیری از انحراف از تحقق اهداف سازمان. تعریف فوق از دو قسمت تشکیل شده است: قسمت اول کسب اطلاعات از طریق مشاهده و بررسی وضع موجود وتعیین پیشرفت کارها در مقایسه با وضع مطلوب است که نظارت نامیده میشود وقسمت دوم به معنی بازگرداندن سیستم مورد نظر به شکل درست ومطلوب ان از طریق کارهای تصحیح کننده که یک جریان عملیاتی واجرایی است. نظارت مهم تر ومقدم بر کنترول میباشد، زیرا نظارت یک امر مشاهده ای است، برای یافتن انحرافات وچنانچه انحرافی مشاهده نشود، نیاز به کنترول نیست، لذا بانظارت درست، دقیق و مستمر نیاز به کنترل نخواهد بود. کنترول یک فعالیت است که باید ها را با هست ها ، پیش بینی ها را با عملکرد ها مقایسه میکند.) www.SID.ir ).
ضرورت کنترل و نظارت در سازمان:
هر سیستم یا نظامی که ساخته دست بشر باشد، اگر کنترول و نظارت نشود ، دیر یا زود متلاشی میشود. بنابراین، سرنوشت هر سازمانی بستگی به اجرای این وظیفه یعنی کنترل ونظارت دارد. هر نوع مدیریتی بدون سیستم کنترل و نطارت فاقد هر گونه تضمین لازم برای صحت و دقت عملیات واجرای کامل وصحیح برنامه ها است وکنترل ونظارت نیز بدون وجود برنامه مفهوم ومعنی پیدا نمی کند. بنابر این،کنترول ونظارت در مؤسسات تجاری و دیگر سازمان ها نقش پویایی ایفا می کند. پویائی نقش کنترل ونظارت، از آن جهت است که بر اساس آن می توان به اصلاح انحرافات و تطابق عملکردها با هدف های مطلوب سازمانی پرداخت . اکنون می توان گفت کنترول و نظارت مؤثرترین عامل حفظ، صیانت وهدایت سازمان است.
سطوح کنترول و نظارت:
نظارت و کنترول را میتوان در سه سطح اجرا نمود 1. نظارت راهبردی: اجرای موفقیت آمیز برنامه های کلان وبلند مدت سازمان را تضمین میکند و مسؤلیت آن بدوش مدیران سطح عالی میباشد و چارچوب بلند مدت دارد. 2. نظارت راهکاری: اجرای موفقیت آمیز برنامه ها را در سطح واحدها با توجه به عوامل موثر داخلی و خارجی بر این انوع برنامه را تضمین میکند مسؤل این نوع کنترول مدیران سطح میانی میباشند. 3. نظارت عملیاتی: اجرای موفقیت آمیز برنامه های روزانه را با ارزیابی فعالیت های داخلی مورد نظر تضمین میکند و مدیران خط اول مسؤل این نوع نظارت و کنترول اند(کیومرثی،1390).
انواع کنترول:
نظارت و کنترول را میتوان از نظر زمان به سه دسته تقسیم نمود: 1. نظارت و کنترول آینده نگری (پیش بینی مسائل): مطلوب ترین نوع نظارت، نظارت آینده نگر است که مانع بروز مسائل پیش بینی نشده میشود، این نوع نظارت قبل از وقوع هر فعالیت صورت میگیرد. منظور از این نوع نظارت کاهش اشتباهات و به حد اقل رساندن اقدامات اصلاحی است. مثلاً نظارت در استخدام کارکنان. 2. نظارت و کنترول همزمان(زمان وقوع) رفع مشکلات هنگام وقوع: طوریکه ازنامش پیداست زمانی اجرا میشود که فعالیتی در حال انجام شدن است. وقتی در هنگام اجرا این نوع نظارت صورت گیرد مدیر میتواند مشکلات را قبل از اینکه هزینه زیاد تر بردارد، حل نمایند. 3. نظارت وکنترول گذشته نگر (رفع مشکلات بعداز وقوع): این نوع نظارت بعد از هر اقدامی به عمل می آید و وابسته به باز خورد یا نتیجه است. در این نوع نظارت بازده سازمان یا همان ستاده ها کنترول میشوند تا اطمینان حاصل شود که مطابق استاندارد های تعیین شده است(کیومرثی،1390).
اهميت و فوايد كنترل و نظارت:
همان گونه كه قبلا اشاره كرديم ، نظارت و كنترول در سازمان يكى از عناصر حياتى و اركان اصلى مديريت و ضرورت انكارناپذير است. اين اصل مهم در مديريت سالم و كارآمد، در حصول اطمينان از درستى حركت همه عوامل و دست اندر كاران سازمان به سمت اهداف تعيين شده، ضرورى و مهم مى باشد. مديران و مسئولان سازمان ها هرگز نمى توانند مطمئن باشند كه رويدادها[11] و اتفاقات طبق برنامه به وقوع پيوسته و حركت سازمان كاملا منطبق با برنامه هاى طراحى شده باشد؛ چرا كه پيش بينى ها و برنامه هاى عملياتى سازمان همواره با درصدى از خطا همراه است، و فعاليت هاى سازمان و كاركنان آن همواره منطبق با برنامه ها نخواهد بود. بنابراين، ضرورى است كه مديران با استفاده از فرايند نظارت و كنترل، سازمان و استمرار فعاليت هاى آن را از خطا و اشتباه مصئون دارند؛ يا ميزان خطاها را كاهش دهند و نيز در صورت نياز، عملكرد را اصلاح نمايند.
نظارت و كنترول، صحت و دقت انجام فعاليت ها را در سازمان تضمين مى كند. اصولاً نمى توان بدون داشتن يك نظام كنترولى مناسب و كارآمد، سازمان را اداره نمود، و صحت و دقت عمليات و نيز اجراى كامل و صحيح برنامه ها را تضمين كرد. همچنين حصول اطمينان از كيفيت و كميت كالاها و خدماتى كه در سازمان ارائه مى شوند، تنها در صورتى ميسر است كه يك نظام مناسب و توانمند كنترول و نظارت در سازمان وجود داشته باشد. دلايل متعددى به منظور بیان ضرورت وجود يك نظام دقيق و مناسب نظارت و كنترل در سازمان وجود دارد، كه ضرورت و اهميت آن را بيش تر مى نماياند. دراين قسمت برخى ازدلايل اهميت وآثار مثبت و نیز فوايدكنترول و نظارت رابیان می نمایم.
1. امانتدارى كاركنان سازمان: يكى از نيازهاى اساسى سازمان ها و نيز از عوامل موفقيت مديران در اداره مناسب سازمان ، امانتدارى كاركنان در قبال سازمان و منابع و امكانات آن است . مديران و مسئولان در صورتى مى توانند از منابع و امكانات موجود سازمان نگهدارى كرده و در جهت دستيابى به اهداف سازمان از آن ها به صورت مناسب و بهينه استفاده كنند كه اعضاى سازمان و كاركنان آن، امانتدار بوده و از استفاده نادرست و بى مورد از امكانات سازمان و خيانت نسبت به آن ها پرهيز نمايند. به منظور تشويق و ترغيب كاركنان به امانتدارى و جلوگيرى از خيانت و استفاده نامناسب آنان از امكانات سازمان، ضرورى است كه سيستمى براى كنترول و نظارت بر عملكرد آنان طراحى و اجرا شود. البته در ميان انواع مختلف سيستم هاى كنترولى، كنترول و نظارت مخفى و پنهانى در ترغيب كاركنان به امانتدارى، مفيدتر و اثر بخش تر است؛ در صورتى كه كاركنان به اصل وجود اين سيستم اگر چه به طور اجمالى آگاهى داشته باشند.
2. مدارا با مردم: از ديگر آثار مثبت مستقيم نظارت و كنترول در سازمان، مدارا كردن كاركنان با مردم و ارباب رجوع و رسيدگى مطلوب به درخواست هاى آن ها است .
ضرورت اين امر وقتى ارزش بيش ترى پيدا مى كند كه بدانيم امروزه رضايت مردم از عملكرد سازمان ها و ادارات مختلف، به ويژه سازمان هاى دولتى تا حدود زيادى كاهش يافته و شكايات فراوانى در اين زمينه به مراجع مربوط ارسال مى شود. اين نارضايتى و شكايت ريشه در نحوه رسيدگى آن ها به كار مردم و شيوه برخورد آن ها با ارباب رجوع دارد.
بيش تر مردم از بى توجهى كاركنان سازمان ها به خواسته هاى آنان، كم كارى، كار را به امروز و فردا سپردن و طولانى شدن بيش از اندازه فرايند انجام دادن كارها به شدت ناراضى هستند. درست است كه منشاء برخى از مشكلات وجود بعضى قوانين و مقررات خشك و دست و پاگير ادارى است؛ اما نارضايتى اغلب مردم، وجود و يا اجراى قوانين و مقررات نيست، بلكه اکثراً نحوه برخورد و عملكرد برخى كاركنان و مديران چنين نارضايتى و شكايات را رقم زده است. به عبارت ديگر، مردم از اين جهت ناراضى هستند كه در بسيارى از موارد كاركنان سازمان ها و ادارات با آنان مدارا نكرده و به فكر حل مشكلات آن ها نيستند.
1- بنابراين، لازم است كه مسئولان و مديران سازمان ها، به شيوه هاى مختلف و از راه هاى گوناگون، كاركنان سازمان را نسبت به مدارا كردن با مردم تشويق و ترغيب كنند. از بهترين راه هايى كه مى تواند چنين رسالتى را به انجام برساند، وجود يك سيستم جامع كنترول و نظارت است. البته در اين مورد نيز كنترول و نظارت مخفى و پنهانى، بيش ترين تاءثير را خواهد داشت (www.TBS.ri ).
نتیجه:
کنترول یکی از وظایف بسیار مهم و حایز اهمیت مدیران بوده که ضمن ارتباط با سایر وظایف آنها، عاملی تاثیر گذار در تحقق اهداف و برنامه های سازمان میباشد. کنترول در مدیریت سبب میشود که از انحراف از مسیر جلوگیری صورت گیرد و فعالیت ها مطابق به برنامه انجام شود. مدیران در جریان کنترول نمودن وضع موجود را با وضع مطلوب مقایسه می نمایند و مطابق به همین مقایسه اگر اشکال یا نقص در برنامه وجود داشته باشد به اصلاح آن می پردازند. نظارت و كنترول در سازمان يكى از عناصر حياتى و اركان اصلى مديريت و ضرورتى انكار ناپذير است، نظارت و كنترول، صحت و دقت انجام فعاليت ها را در سازمان تضمين مى كند. اصولا نمى توان بدون داشتن يك نظام كنترولى مناسب و كارآمد، سازمان را اداره نمود، و صحت و دقت عمليات وهمچنان اجراى كامل و صحيح برنامه ها را تضمين كرد. همچنين اطمينان حاصل نمودن از كيفيت و كميت كالاها و خدماتى كه در سازمان ارائه مى شوند، تنها در صورتى ميسر است كه يك نظام مناسب و توانمند كنترول و نظارت در سازمان وجود داشته باشد. در آخر با استناد از برداشت ها در جریان این مقاله میتوان گفت هرگاه عامل یک عمل را انجام میدهدکه در ختم آن، عمل را تائیدیا رد نمایم، نظارت صورت گرفته است. اگر مداخله برای اصلاح نمایم کنـترول نموده ایم و اگر در مورد عـمل صورت گرفته قضاوت نمایم بدین معنی که ارزیـابی نموده ایم.
منابع و مؤخذ:
2- رابینز,استیفن پی .(1376).مبانی رفتار سازمانی . ترجمه, سید محمد اعرابی وعلی پارسائیان (1393), چاپ چهلم، تهران:دفتر پزوهشهای فرهنگی.
3- رابینز, استیفن؛ دی سنزو, دیویدای.(1393).مبانی مدیریت. ترجمه, سید محمد اعرابی و دیگران (1390) چاپ سیزدهم ,تهران:دفتر پزوهشهای فرهنگی.
4- رضائیان، علی.(1385). آصول مدیریت. ،چاپ هجدهم، تهران. انتشارات سمت.
5- رضائیان، علی.(1393). مبانی سازمان ومدیریت. چاپ 17. تهران: انتشارات سمت.
6- علاقه بند, علی.(1394).مدیریت عمومی .چاپ 28، تهران. نشر روان.
7- علاقه بند، علی.(1394). مقدمات مدیریت آموزشی . چاپ47، تهران. نشر روان
8- کیومرثی،فیروز.(1390). مبانی سازمان ومدیریت. چاپ.اول. تهران:انتشارات آذر.
سازمان
نوشتۀ: نوراحمداحمدی کارخانگی2 کور522
15قوس 1395
سازمان (Organization)
مقدمه:
سازمان همان محدودۀ که فرد درآن وظایف را انجام میدهد، یا تقسیم کار برای رسید به اهداف مشترک که از توان انجام یک فرد بالاتر بوده، میباشد. برای طرح یک سازمان کدام نکات درنظر است ؟ اینکه یک سازمان داری کدام ویژگی ها میباشد، ویا ساختار آن چگونه باید باشد؟ و نمودار سازمان ها چگونه بوجود می آید؟ وسازمان ها چند نوع اند؟ تمامی این موضوعات در ذیل تذکر داده شده است؛امید وارم که این مقاله بتواند اندک آگاهی را در بارۀ سازمان برای علاقه مندان آن فراهم نماید.
سازمان:
سازمان عبارت ازهماهنگی معقول عدۀ از افراد که ازطریق تقسیم وظایف وبرقراری رابط منظم و منطقی، برای تحقق هدف مشترکی به طور پیوسته فعالیت می کنند (علاقه بند،1394،ص،7).
ویژگی های مشترک سازمان عبارت اند از:
سازمان ها هدف دارند، یعنی برای دستیابی به مقاصد معینی به وجود آمده اند؛ سازمانها از ترکیب اجتماعی افرادی که به صورت گروهی همکاری می کنند تشکیل می شوند؛ سازمانها به طور پیوسته ومستمر فعالیت می کنند؛ سازمان ها فعالیتهای خود را از راه تفکیک وظایف، از روی برنامه وبااستفاده از منابع مالی، مادی ، دانش ، فن وابزار انجام میدهند؛ سازمانها به عنوان واحدهای یکپارچۀ فعالیتهای منظم وساختمند، کار خود را به طور عقلانی ومنطقی هماهنگ وهدایت میکنند(علاقه بند،139ص5).
به صورت خلاصه گفته میتوانیم که ویژگی های مشترک سازما عبارت اند از هدف، برنامه، منابع و مدیر.
سازمان چیست؟
سازمان یک پدیده اجتماعی بوده که آگاهانه هماهنگ شده و دارای حدود نسبتاً مشخص میباشد وبرای تحقق بخشیدن یک سری اهداف که به اساس یک سلسله مبانی دائمی فعالیت میکند(کیومرثی،1390).
جملۀ بصورت آگاهانه هماهنگ شده، دلالت بر مدیریت دارد. پدیده اجتماعی، دال بر این است که سازمان از افراد یا گروه هایی که باهم درتعامل اند، تشکیل شده. الگوهای تعاملی اعضاء آنها بایستی موزون و هماهنگ باشند تا ابهام و سردرگمی به حداقل رسیده و درنتیجه اطمینان حاصل شود که وظایف مهم سازمانی انجام می پذیرد. باید مرز های مشخص وجود داشته باشند تابتوان اعضاء را ازغیر اعضاء باز شناخت، مشخص شدن چنین مرزها از طریق عقد قرار داد های رسمی و غیر رسمی بین اعضاء و سازمان صورت میگیرد. مثلاً در پروسه استخدام که بخاطر دریافت حقوق و دست مزد باشد خود قرار داد رسمی است. افراد با سازمان پیوند همیشه گی دارند اما این پیوند دائمی، عضویت دائمی را تضمین نمی کند، بلکه بر عکس سازمان ها همیشه در اعضاء خود تغییرات را به میان می آورند(کیومرثی،1390).
دانستی است که منظور از سازمان اشاره به ساختمان یا مجموعه ای از ساختمانها نیست. سازمان لزوماً در چهاردیواری ساختمان محدود نمی شود. باوجوداین، اغلب سازمانها برای فعالیت، درساختمانها مستقرمی شوند. مشخصۀ اصلی سازمان، دامنۀ فعالیت والگوی روابط انسانی آن است که از طریق آن، هدفهای سازمانی تحقق پیدا میکنند. این الگو دو وجه دارد ، رسمی وغیر رسمی. وجه رسمی، الگوی رابطی است که پیشاپیش وعمداً ساخته وپرداخته شده تا رفتار و عملکرد افرادی که به ایفای وظایف سازمانی می پردازند به موجب آن تعیین و تنظیم شود. ولی وجه غیررسمی، الگوی روابطی است که ضمن روابط رسمی کارکنان سازمان به وجود می آید. وجوه رسمی وغیر رسمی در هرسازمانی وجود دارند وتواماً سازمان را پدیدمی آورند(علاقه بند،1394،ص 5).
ساختار سازمان:
ساختار سازمانی واضح میسازد که وظایف چگونه تخصیص داده شوند، چه شخصی به چه کسی گزارش دهد و همچنین الگوهای تعاملی سازمان که باید رعایت شوند کداها اند؟ یعنی ساختار یک جزسازمان است که ازعنصر پیچیده گی ، رسمیت وتمرکز تشکیل شده است. پیچیده گی حدود تفکیک درون سازمان را نشان میدهد. همچنین میزان تخصص گرایی، تقسیم کار و تعداد سطوح در سلسله مراتب سازمان را اشاره میکند(کیومرثی،1390).
رسمیت:حدی که یک سازمان برای جهت دهی رفتار کاکنانش، به قوانین ،مقررات و رویه ها متکی است بنام رسمیت یاد میکنند.برخی از این خطوط و راهنما بیشتر وبرخی دیگر کمتر استفاده میکنند.(کیومرثی،1390)
تمرکز:به جایی اشاره میکند که اختیار تصمیم گیری در آنجا بیشتر میباشد.یعنی تصمیم گیری در آنجا متمرکز است. برخی از سازمان ها متمرکز وبرخی دیگر نامتمرکزاند. هرگاه تصمیم گیری در بالای هرم سازمانی صورت گیرد متمرکز و اگر در قاعده سازمان تصمیم گیری صورت گیرد نا متمرکز میباشد (کیومرثی،1390).
طرح سازمان:
طرح سازمان بر جنبه مدیریت تئوری سازمان تآکید دارد. یا به نحوۀ ساخت و تغییر ساختار، برای تحقق بخشید اهداف سازمانی تاکید دارد. طرح ، ساخت ویا تغییر دادن یک سازمان مشابه به ساختن یا تغییر دادن نقشه یک ساختمان است که هر دو با یک هدف آغاز میشوند و برای عملی ساختن آن هدف وسایلی را تدارک می بینند.(کیومرثی،1390)
طراحی و سازمان دهی در شمار وظایف بسیار مهم مدیران قرار میگیرد؛ زیرا طراحی سازمان میزان انعطاف پذیری سازمان در مقابل تحولات محیطی را معین می سازد وبقیه وظایف مدیریت را نیز تاثیر گذار است.(رضائیان،1393)
اکثراً در پی این اند که بدانند سازمانها چگونه طراحی میشوند ونیز میخواهند بدانند که سازمان ها چگونه فعالیت میکنند، یعنی علاقه بیشتر به طراحی سازمان دارند نه فعالیت سازمان(کیومرثی،1390).
نمودار سازمان:
نشان دهنده موقعیت است که فرد در آن قرار میگیرد. ویا برای نشان دادنساختار رسمی سازمان معمولاً از شکلهای به نام نمودار سازمان استفاده می شود. چارت ها با توجه به وجوه مهم ساختار سازمان ترسیم می شوند واطلاعاتی در بارۀ عناصر مهم سازمان، مانند تقسیم وظایف، واحدها، و ارتباطات میان آنها ارایه می دهند. ساختار واقعی سازمان رافقط ازطریق مشاهدۀ عینی رفتارهایی که روابط میان اعضای سازمان را مشخص می کنند، می توان دریافت(علاقه بندی ،1394،ص32).
برای نشان دادن ساختار رسمی سازمان، معمولاً از نگاره هایی به نام نمودار سازمان استفاده می شود، نمودارها با توجه به وجوه مهم ساختار سازمانی ترسیم می شوند واطلاعاتی در باره عناصر مهم سازمان، نظیر کارکردها و وظایف واحدها و ارتباطات میان آنها ارائه می دهند. در ترسیم نمودار ها معمولاً جوانب زیر مورد توجه قرار میگیرند. تقسیم کار، روساومرئوسین، نوع کار و وظایف، گروه بندی کار، سطوح یا رده های مدیریت.
انواع سازمانها:
دانشمندان سازمان را به گونه های مختلف تقسیم بندی نموده اند، اما میتوانیم سازمان را بصورت عموم بدوبخش، سازمان رسمی و سازمان غیر رسمی نیزنام گذاری نمایم که انواع دیگر تقسیم بندی ها شامل سازمان های رسمی وغیر رسمی میشوند.
سازمان های رسمی:
سازمانهای رسمی، آگاهانه و از روی نقشه و طرح، برای نیل به مقاصد معینی ایجاد می شوند. آنها به منزلۀ تدابیر و وسایلی هستند که برای رفع نیازهای حیاتی جامعه به وجود می آیند وبا سیر تحولات اجتماعی، روز به روز گسترده تر و پیچیده تر می شوند. آنها هدفهای گوناگون متفاوتی دارند وبرای رسیدن به هدفهای خود، طبق برنامه فعالیت می کنند. فعالیت آنها مستلزم استفاده از منابع انسانی، مادی و مالی است. سازمانهای رسمی تحت نظم وترتیبو قواعد و مقررات معینی فعالیت می کنند و رفتار وروابط افراد در آنها، تحت الگوها و موازین ویژه ای شکل می گیرد. برای اینکه فعالیت سازمان و عملکرد افراد آن درجهت هدفها باشد، سرپرستی ونظارت و هماهنگی وهدایت لازم می آید. مجموعۀ این وظایف که رفتار وفعالیت سازمان را در مسیر هداف تنظیم، تصحیح، تقویت و راهنمایی میکند، مدیریت یا Management می نامند. پس همه سازمان های رسمی برای تداوم فعالیت به مدیریت نیاز دارند. فقدان مدیریت، موجب ناهماهنگی، انحراف از هدف، اتلاف وقت و نیرو می شود و سازمانها را به نابسامانی و از هم پاشیدگی می کشاند. سازمان ومدیریت لازم و ملزوم یکدیگرند، وجود یکی بدون دیگری بی معناست. فعالیت مدیریت در سازمان اتفاق می افتد وسازمانی نیست که نیازی به مدیریت نداشته باشد(علاقه بند،1394ص4).
سازمان غیر رسمی:
مجموعه از از فعالیت های که مطابق قانون و مقررات نبوده و بصورت غیر رسمی در داخل سازمان فعالیت می کنند. ویا میتوان گفت رابطی که در درون یک سازمان شکل میگیرد یقیناً به روابطی که رسماً به وسیلۀ ساختار سازمان تجویز می شود، محدود نیست. با استخدام و انتصاب افراد انسانی درپستها و مناصب سازمان رسمی، میان آنها کنشهای متقابل انسانی شکل میگیرد و روابط متقابلی پدید می آید که غالباً در ساختار رسمی سازمان پیش بینی نشده اند. کنشها و روابط متقابل به مرور، گرایشها واحساسات میان افراد را تقویت می کند و آنها را به صورت گروههای منسجمی در می آورد. می توان گفت که به محض تشکیل سازمان رسمی، موجبات تشکیل گروههای غیر رسمی و در نتیجه، سازمان غیر رسمی، فراهم می شود. روابط غیر رسمی سازمانی نه فقط نیازهای اجتماعی اعضا را ارضا می کند، بلکه بر قراری روابط رسمی و انجام وظایف سازمانی را نیز تسهیل می کند. البته در مواردی هم درجریان انجام وظایف رسمی اختلالاتی به وجود می آورد. مطالعۀ سازمانها به هر دو وجه رسمی وغیر رسمی آنها توجه دارد. در واقع تمایز میان وجوه رسمی وغیر رسمی صرفاً به منظور تحلیل سازمان است وگرنه در واقعیت، این دو جدایی ناپذیرند. فقط یک سازمان وجود دارد (علاقه بند،13945ص 33).
نتیجه:
سازمان یک سیستم است که افراد را تحریک میکند برای هماهنگ سازی و کوشش های مختلف گروه برای رسیدن به اهداف مشترک. ویا سازمان یک نهاد اجتماعی است که از افراد متخصص برای دست یابی به هدف معین تکشیل شده است. ویا میوان گفت سازمان یک نظام اجتماعی آگاه است که از همکاری افراد بخاطر بر آوردن نیازهای فردی وسازمانی بوجود آمده است، و سازمانها معلوماً دونوع رسمی وغیر رسمی میباشند که بقیه تقسیم بندی در نوع رسمی وغیر رسمی شامل میباشد.
نقش برنامه ریزی استراتیژیک در سازمان
نوشتۀ: نوراحمد احمدی
کارخانگی 1 کورس 522
11 عقرب 1395
نقش برنامه ریزی استراتیژیک در سازمان
مقدمه:
باتوجه به اینکه برنامنه ریزی استراتیژیک اهمیت ونقش فوق العاده را برای هر سازمان دارد و سازمان ها نمیتوانند بدون برنامه ریزی استراتیژیک فعالیت های خویش را بشکل درست آن هدایت نمایند خواستم، تا نقش برنامه ریزی استراتیژیک را به صورت مفصل دراین مقاله که دربرگیرنده مطالب چون برنامه راهبری، خصوصیات برنامه ریزی راهبری، مزایا ومحدودیت های برنامه ریزی راهبری وغیره میباشد، بررسی نمایم.
برنامه ریزی چیست؟
برای اینکه بتوانیم به این پرسش پاسخ واضح و آشکار ارائه نمایم، باید معلومات درباره برنامه بدست آوریم. میتوان گفت برنامه یعنی راهکار، چگونگی انجام یک فعالیت برای رسیدن به یک هدف مشخص. پس میتوان گفت برنامه ریزی عبارت از تعین هدف، تشخیص وسایل وتعین راه های رسیدن به هدف میباشد. امروزه دیده میشود که برنامه ریزی با سازمان آنچنان در هم گسیخته است که بدون برنامه سازمان ها نمی توانند دوام بیاورند. خود برنامه ریزی یک نوع طرزدید یا یک نوع نگرش نسبت به زندگی است که تضمین کننده و متعهدبه عمل بر مبنای تفکرآینده نگر وعزم استوار و مداوم میباشد (رضائیان،1385)
«برنامه ریزی عبارت از فرایند تعیین وتعریف هدفها، وتدارک اقدامات و وسایلی است که تحقق هدفها را میسر می سازند»(علاقه بند،1394،ص، 17).
برنامه راهبردی:
«برنامه راهبردی دارای چاچوب زمانی نسبتاً طولانی و قلمرو و سیعی است، در بلاترین سطح سازمان تهیه و تدوین میشود، شامل تعین هدفهای سازمانی و ناظر به فعالیتهای تمام واحد های سازمان است»(علاقه بند،1394،ص،22).
پلان استراتیژیک یا پلان جامع درتمامی سازمان ها دارای نقش مهم واساسی میباشد که همانا راه رسیدن به اهداف عمومی سازمان را مشخص میسازد.
برنامه ریزی راهبردی:
فرایند برنامه راهبری مشتمل است بر، هدفهای کلان سازمان، انتخاب گزینه هاو روشهای مناسب برای تحقق آنها و تخصیص منابع لازم برای دستیابی به اهداف مذکور. برنامه ریزی استراتیژیک مدیران را وادار می کند تا به جای تمرکز بر موضوع های کوتاه مدت، به بررسی مباحث سازمانی گسترده تر بپردازند؛ در واقع هدف از برنامه ریزی استراتیژیک، کمک به سازمانها برای کسب مزیت رقابتی است.
گرچه وظیفه برنامه ریزی استراتیژیک برای کل سازمان در درجه اول به عهده مدیریت عالی است، ولی مدیران سایر سطوح نیز باید در آن شکت کنند و آن را مورد حمایت قرار دهند ومسؤلیت هدایت فراگرد برنامه ریزی استراتیژیک در حوزه کاری خود را بر عهده گیرند.
گامهای عمده فراگرد برنامه ریزی راهبردی عبارت اند از: تدوین رسالت سازمان، تعریف هدفهای خرد و کلان، ارزیاب منابع سازمانی، فرصتها ومخاطرات محیطی، تدوین استراتیژی، اجرای استراتیژی از طریق برنامه های عملیاتی، ارزیابی وانتخاب استراتیژیهای بدیل یا اصلاحی(رضائیان،1393،ص269-270).
برنامه ریزی اساسی یا برنامه ریزی استراتیژیک چیست؟
«برنامه های که در بالاترین سطح سازمان تهیه می شوند، برنامه های راهبردی نام دارند» دربحث انواع برنامه ها برنامه های عملیاتی نیز شامل میباشد که برنامه های استراتیژیک آن بخش را نیز دربر دارد.
«تفاوت نسبی بین برنامه ریزی استراتیژیک و عملیاتی ازلحاظ چارچوب زمانی، وسعت و هدف است».
«برنامه راهبری دارای چارچوب زمانی نسبتاً طولانی و قلمرو وسیع است، ناظربه فعالیت های تمام واحدهای سازمانی، وشامل تعین هدفهای سازمانی است.»(علاقه بند،1394،ص 77).
«دربعضی ازفرضیه ها، حتی خط مشهای آینده نیز پیش بینی میشود؛ برای مثال اگر سازمانی برای کارمندان خود برنامه بازنشستگی ندارد، گاهی در مفروضات برنامه ریزی، پیش بینی میکند که آیا این امر در آینده صورت خواهد گرفت یاخیر؟ و در صورت مثبت بودن جواب، چگونه باید باشد؟» رضائیان ،1385،ص97) .
خصوصیت برنامه ریزی استراتیژیک:
انعکاس از ارزشهای حاکم برجامعه است، معطوف به سوالات ومسائل اصلی سازمان است، رهنمای تصمیم گیری مدیران است، عملیات واقدامات را هماهنگ مینماید، درسطح عالی سازمان گرفته میشود و فراگیربوده که برنامه ریزی عملیاتی را نیز دربرگرفته وبه آنها جهت میدهد( کیومرثی،1390).
مزایا ومحدودیت های برنامه ریزی استراتیژیک:
مهم ترین فایده برنامه ریزی استراتیژیک این است که محیط سازمان را تحلیل میکند و در تصمیم گیری نقش راهنما را داشته و تجزیه وتحلیل و ارزیابی را ساده می سازد. بانگرش بلند مدت آینده را پیش بینی میکند، اطلاعات این نوع برنامه برای اقدامات بلند مدت مدیران مفید است، نقش هماهنگ کننده بین عملیات سازمان را دارد و اقدامات واحد های مختلف را در یک مسیر جهت می بخشد. اما ازمحدودیت های برنامه ریزی استراتیژیک می توان به هزینه های انجام آن اشاره کرد. به علت هزینه نسبتا بالایی که برای برنامه ریزی جامع موردنیاز است اغلب سازمانهای کوچک امکان استفاده از آن را پیدانمی کنند.
ازنظر زمانی نیزاحتیاج به زمان طولانی دارد و سازمان ها باید وقت زیادی را صرف کنند تا سیستم برنامه ریزی استراتیژیک به فعالیت شروع کند و طولانی بودن فرایند برنامه ریزی استراتیژیک از نظر بعضی سازمانها محدودیتی برای این نوع برنامه ریزی است. و از نظر تخصصی نیز این نوع برنامه ریزی نیاز به افراد متخصص دارد که در دست رس همه سازمان ها نیست، خطوط کلی و مسیر های معین شده توسط برنامه ریزی استراتیژیک به قدرت خلاقیت و نوآوری فرد آسیب وارد می کند. ولی درعصر کنونی با گستردگی عملیات در سازمان های بزرگ امروزی کار آمد ترین برنامه همین نوع برنامه برای پیشبرد اهداف سازمان میباشد که باید بشترین استفاده را از آن به عمل آورد(کیومرثی،1390).
ضرورت استفاده ازمدیریت استراتیژیک:
از اینکه برنامه های ستراتیژیک درسطوح عالی سازمان تدوین میشود باید دانست که قابلیت اجرایی در سطوح میانی و پایانی را دارد یاخیر؟ یعنی قابل درک برای بقیه سطوح است که در اجرای آن به موانع روبه رو نشود.
پیچیده شدن تصمیمات سازمانی، به کارگیری برنامه ریزی جامع را برای مواجهه با این گونه مسائل بیشتراز گذشته ملموس می شود که این برنامه همان برنامه استراتیژیک میباشد. مدیریت استراتیژیک با تکیه بر ذهنیتی پویا، آینده نگر، جامع نگر و اقتضایی راه حل بسیاری از میائل سازمان های امروزی است. یکی از مهمترین ابزارهایی که سازمانها برای رسیدن به موفقیت در آینده می توان از آن استفاده به عمل آورد، مدیریت استراتیژیک خواهدبود(کیومرثی،1390).
نتیجه گیری:
بدون برنامه ریزی استراتیژیک، رسیدن به اهداف کلی سازمان غیرممکن میباشد. این نوع برنامه ریزی به مدیران امکان آنرا فرام میکند تا به صورت روشن اهداف سازمان را دانسته و فعالیت های خویش را هماهنگ سازند. اگر این نوع برنامه ریزی بصورت درست تدوین شود سبب موفقیت وتعالی سازمان میشود. برنامه راهبری چارچوبی را برای سازمان فراهم میکند تا بتواند به آینده دلخواه خود برسد. برنامه ریزی استراتیژیک سازمان را با محیط آن تطبیق میدهد، زمینه ای برای دسترسی به اهداف ایجاد میکند. دربرنامه ریزی استراتیژیک هدف و خطوط کلی درسطح عالی مدیریت یاهمان سطوح رده بالایی مدیریت تعیین میشود.
مشاوره قبل از ازدواج.
پرسشنامه مشاوره قبل از ازدواج این پرسشنامه با سۆالاتی آسان ام کلیدی و مهم طراحی شده است که زوجین با پاسخ دادن به آنهابه صورت فردی سپس بحث با یکدیگر در این باره می توانند به شناخت بهتری از یکدیگر در این 8 زمینه ی کلیدی دست یابند. این پرسشنامه به زوجین کمک می کند تا نقاط قوت و ضعف ارتباط خود را ارزیابی کنند. این پرسش ها به شکل تمرینی برای خود – ارزشیابی است که زوجین در مرحله ی آمادگی برای ازدواج می توانند آن را تکمیل کنند حتی زوجینی که ازدواج کرده اند نیز می توانند به آن پاسخ دهند. هدف این پرسشنامه این است که بتواند تفکر را در زوج ها برانگیزاند و مباحثی را مطرح کند که تعهد آن ها را به عشق ورزیدن و گرامی داشتن یکدیگر در دوران های مختلف و فراز و نشیب های زندگی شان افزایش دهد. زمینه های ازدواج موفق تجارب نشان داده است که زمینه های زیر برای یک رابطه ی ازدواج موفقیت آمیز مهم و ضروری است: 1- ارتباط رابطه کارآمد و مناسب یکی از بهترین عوامل ازدواج موفق است. اگر زوج ها بتوانند به گونه ای صادقانه احساسات خود را بیان کنند شانس شان برای یک ازدواج شاد و موفق افزایش می یابد. سۆالاتی که زوجین در این زمینه می توانند پاسخ دهند شامل موارد زیراست: - آیا هر دو نفر شما درباره اهمیت برقراری ارتباط خوب و مناسب توافق دارید؟ - آیا شما دو نفر از چگونگی برقراری ارتباط با یکد یگر راضی هستید؟ - آیا شما وقت و زمان کافی برای برقراری ارتباط داشته اید؟ (حداقل 6 ماه نامزدی) - هر یک از شما شخصیت دیگری را چگونه توصیف می کنید؟ - آیا وقتی درباره چیزی که در ذهنتان می گذرد با شریک زندگیتان صحبت می کنید مطلب را می فهمد؟ - آیا شما درباره ی اینکه از او بپرسید خواسته هایش چیست احساس راحتی می کنید؟ - آیا شما دو نفر از سطح هوشی یکسان برخوردار هستید؟ - آیا علایق مشترک دارید؟ - آیا نظام ارزشی و اعتقادی شما مشترک است؟ - اگر شما ناامید یا افسرده باشید آیا شریک زندگی آینده شما حمایت و دلگرمی برای شما ایجاد می کند؟ - آیا از شیوه تصمیم گیری و ارتباطتان راضی هستید؟ - آیا با یکدیگر به تفریح و بازی می پردازید؟ - سرگرمیهای شما دو نفر چیست؟ - آیا به یکدیگر افتخار می کنید؟ - به نظر شما وظایف و مسئولیت های یک زن و یک شوهر چیست؟ - آیا شما روحیه ی مبارزه طلبی دارید یا اهل گذشت هستید؟ 2- حل تعارض ها و کشمکش ها مسائل زناشویی عموما وقتی پیچیده می شود که زوجین با به کارگیری روش های غلط و مخرب سعی در حل آنها داشته باشند مثلا فریاد بزنید، تهدید کنید، قهر کنید و ..... توانایی گفتگو و حل کشمکش ها از طریق مذاکره ی سازنده مشخصه احترام متقابل است هنری است که باید کسب شود. - آیا شما عموما از نتیجه ی عدم توافق هایی که با یکدیگر دارید ناراضی هستید؟ - آیا شریک زندگی شما وقتی از دست شما عصبانی است آن را نشان می دهد؟ - وقتی شما از او عصبانی هستید به او می گویید؟ - آیا هردو شما دونفر می توانید عصبانیت خود را کنترل کنید؟ - آیا اشتباهات گذشته ی یکدیگر را دوباره مطرح می کنید؟ - آیا در حضور دیگران از یکدیگر انتقاد می کنید؟ - آیا در صورت وجود مسائلی که ازدواجتان را تهدید می کند به خدمات مشاوره ای روی خواهید آورد؟ 3- مسائل مالی در بسیاری از زوجین مسائل مالی آغازگر تعارضات زناشویی است. تعارضات می تواند از چگونگی کنترل در آمد زوج ها ناشی شود به منظور اجتناب از مسائل مالی جدی، زوجین تشویق می شوند که بودجه ای را بپذیرند که توافق دوطرفه آنها را در زمینه اولویت هایشان منعکس کند. - موقعیت اقتصادی شما چگونه است؟ - آیا می دانید درآمد شریک زندگی تان چقدر است؟ - دیدگاه های شما درباره مسائل مالی چیست؟ - آیا به شریک زندگی تان در زمینه های مالی اعتماد دارید؟ - آیا هر دو نفر شاغل هستید؟ آیا در یان باره به توافق رسیده اید؟ - آیا حساب بانکی مشترک دارید؟ - درباره هزینه ها و درآمدهایتان با یکدیگر صحبت می کنید؟ 4- روابط جنسی عشق می تواند به گونه ای بسیار زیبا و رضایت بخش از طریق رابطه ی جنسی شما ابراز شود. در عین حال که زوجین می توانند حس عمیق صمیمیت را از تجلی جسمانی عشق شان تجربه کنند، گاه روابط جنسی می تواند منشأ ناکامی و اضطراب نیز باشد مبادله ی صادقانه ی احساسات فردی درباره روابط جنسی می تواند احساس و ادراک زوجین را از این خصوصی ترین و صمیمانه ترین فعالیت انسانی افزایش دهد. - آیا روابط جنسی شما کنترل شده است؟ - آیا شما از شیوه و میزان ابراز عواطف شریک زندگی خود راضی هستید؟ - آیا شما درباره مسائل و روابط جنسی به راحتی می توانید با یکدیگر صحبت کنید؟ - آیا درباره توانایی شریک زندگیتان در مورد وفاداری به زندگی زناشویی اطمینان دارید؟ - آیا معتقدید که احساسات عاشقانه شما به یکدیگر از جذابیت جنسی شما به یکدیگر مهمتر است؟ - آیا از شیوه های برقراری ارتباط همسرتان با جنس مخالف – مثلا در یک مهمانی – راضی هستید؟ - آیا به رابطه جنسی به چشم چیزی لذت بخش می نگرید یا رابطه ای که باید آن را تحمل کرد؟ - آیا خواهان داشتن فرزند هستند؟ در این باره با یکدیگر حرف زده اید؟ 5- کودکان تعداد و زمان بچه دار شدن مسئله ای مهم درازدواج است زوجین لازم است درباره احساساتشان و عقایدشان در این باره صحبت کنند و درباره مسئولیت ها و برنامه های پس از بچه دار شدن به گفتگو بپردازند. - آیا درباره تعداد فرزندان در آینده با یکدیگر صحبت کرده اید؟ - آیا درباره ی زمان بچه دار شدن به توافق رسیده اید؟ - چگونه فرزندان خود را تربیت خواهید کرد؟ - چه نظام ارزشی و اعتقادی را در تربیت بچه به کار خواهید برد؟ - برای ایجاد انضباط چه خواهید کرد؟ تنبیه و تشویق ها را برنامه ریزی کرده اید؟ - آیا درباره مباحث فرزند دار شدن دیدگاه های مشابهی دارید – مثلا سقط جنین، فرزند خواندگی، و.... 6- مذهب دیدگاه فردی و مشترک مذهبی می تواند تأثیر اساسی در ازدواج داشته باشد.مطالعات نشان داده است که انجام اعمال مذهبی مشترک در میزان رضایت مندی بیشتر از زندگی زناشویی و کاهش احتمال طلاق نقش مهمی دارد ایمان زوج ها نه تنها برزندگی آنها اثر می گذارد بلکه برزندگی فرزندان و اطرافیانشان نیز مۆثر است. - آیا هر دو یک مذهب دارید؟ - آیا شما به یکدیگر در نزدیک شدن به خدا کمک می کنید؟ چگونه؟ - آیا برای انجام مراسم مذهبی با یکدیگر برنامه ریزی می کنید؟ - دیدگاه شما نسبت به ازدواج و طلاق چیست؟ - آیا می توانید سه هدف از ازدواج کردن را نام ببرید؟ - احساس شما نسبت به یک ازدواج موفق چیست؟ - آیا درباره تربیت مذهبی کودکانتان با یکدیگر توافق دارید؟ - آیا در نگرش شریک زندگی تان نسبت به باورها و مناسک مذهبی راضی هستید؟ - آیا شما یکدیگر را با یک عشق از منظر الهی دوست دارید؟ ما ضمن اینکه برعواطف مثبت در طی دوران نامزدی تأکید می کنیم در عین حال مسائل عاطفی می تواند یک منطقه حساس و مین گذاری شده باشد! این فرصت را به یکدیگر بدهیم تا به کمک هم از پیچیدگی عواطف زنانه و مردانه عبور کنید. 7- خانواده و دوستان رابطه شما با خانواده و دوستان پس از ازدواج تا چه حدی تغییر می کند؟ باید دانست که در حالیکه زن و شوهر باید بهترین دوستان هم باشند در عین حال هر کدام به داشتن دوستان خوب و اعضای خانواده شان برای حمایت شدن در سراسر زندگی مشترک نیاز دارند. - آیا خانواده های یکدیگر را تأیید می کنید؟ آیا آنها رابطه ی شما را تحکیم می کنند؟ - آیا می توانید خانواده های یکدیگر را بپذیرید و آنها را درک کنید؟ - چگونه باخانواده های یکدیگر رابطه برقرار خواهید کرد؟ - آیا از میزان ارتباط خانواده ی همسرتان در رابطه مشترکتان راضی هستید؟ - آیا دوستان مشترک دارید؟ - نحوه ی ارتباط با دوستانتان چگونه است؟ چقدر؟ - آیا شما روابط حل نشده و پیچیده ای در گذشته داشته اید؟ 8- مسائل عاطفی ما ضمن اینکه برعواطف مثبت در طی دوران نامزدی تأکید می کنیم در عین حال مسائل عاطفی می تواند یک منطقه حساس و مین گذاری شده باشد! این فرصت را به یکدیگر بدهیم تا به کمک هم از پیچیدگی عواطف زنانه و مردانه عبور کنید. - خلق و خوی شما چگونه است و فکر می کنید چطور این خلق وخو روی ازدواجتان تأثیر خواهد گذاشت؟ - آیا شما حالیت های عاطفی و مسائلی دارید که لازم است همسرتان آنها را بداند؟ (مثلا از موردی خاص عصبی می شوید) - چقدر در روابط منعطف هستید؟ - آیا به لحاظ عاطفی به یکدیگر کمک می کنید و از هم حمایت می کنید؟ - اگر روزی عاشق شوید چگونه متوجه خواهید شد که این احساس زودگذر نیست؟ - روابط شما با والدینتان چطور است؟ برای داشتن یک ازدواج موفق، هر چه شناخت بیشتر باشد می توان انتظار ازدواج پایدارتری داشت در این مقاله برخی از زمینه های ضروری شناخت بیان شد که لازم است زوجین پس از پاسخ دادن به آنها، با مراجعه به یک مشاور خبره در زمینه ی ازدواج به بحث و تبادل نظر بپردازند.
جوان و بحران هویت
در دوره نوجوانی و جوانی، اساسی ترین تحولات زندگی انسان از طریق شکوفایی اصیل ترین نیازها به وقوع می پیوندد. از میان همه این احساس نیازها،
نیاز به برخورداری از یک هویت مستقل، بیش ترین تاثیر را در سرنوشت افراد و درنتیجه در سرنوشت جوامع بشری دارد.
جوان در این برهه از زندگی، به موازات احساس نیاز به داشتن یک هویت مستقل، از نظر ذهنی نیز دچار یک تحول بی سابقه مهمی می شود. ارزش های نسبتا ثابت دوره کودکی فرو می ریزد، بدون این که نظام فکری و ارزشی خاصی جایگزین آن شود، در نتیجه، جوان با یک بحران فکری و فرهنگی بزرگی مواجه می گردد. چون نه همچون گذشته از طریق همانندسازی رفتار و عملکردهای خود به دیگران، می تواند به اعمال خود نظام منسجمی بخشد و نه از ایده و نظام فکری و ارزشی مستقلی برخوردار است تا در هر مورد مستقلا تصمیم گیری خاصی داشته باشد. در چنین موقعیتی، اگر جوان از شرایط مناسب فکری و روحی و روانی نیز محیط فرهنگی و آموزشی شایسته ای برخوردار نباشد، در گزینش مسیر درست و انتخاب هویت واقعی دچار مشکل می گردد.
بحران هویت
از عدم توانایی فرد در تحصیل هویت انسانی، با تعابیر مختلفی یاد شده است. برخی از صاحب نظران از آن با تعبیر «گم کردن خویش » یا «از خود بیگانگی » یاد می کنند. و روان شناسان از این حالت اغلب تحت عناوینی چون: «آشفتگی هویت »، «اختلال هویت » و «بحران هویت » یاد می کنند و در توصیف آن می گویند: «بحران هویت عبارت است از عدم توانایی فرد در قبول نقشی که جامعه از او انتظار دارد.» (1) به اعتراف همه صاحب نظران، جدی ترین بحران در طول زندگی انسان در خلال شکل گیری هویت او رخ می دهد; چون شخصی که فاقد یک هویت متشکل قابل قبولی باشد در طول زندگی با مشکلات بسیار زیادی روبه رو خواهد شد. چنین شخصی در درجه اول از حقیقت وجودی خود و استعداد و توانمندی هایی که دارد، آگاهی لازم ندارد و در درجه دوم، از هدف خلقت و نقشی که در نظام هستی بر عهده اوست بی اطلاع است، در نتیجه، از تشخیص شیوه درست ارتباط با دیگران و برخورد با پیش آمدها نیز پاسخ به اصلی ترین پرسش های زندگی عاجز است. مجموعه این امور در نهایت، او را دچار سردرگمی در اغلب موضع گیری ها می کند. طبیعی است که وقتی فرد خود را نشناخت و هدف از آفرینش جهان و انسان برای وی معلوم نگشت و با وظایفی که در جامعه بر عهده دارد آشنا نشد، نمی تواند نقش مثبتی در زندگی ایفا کند. بروز چنین وضعی و تزلزل فکری اعتقادی مهم ترین خطری است که سعادت انسان را در طول حیات مورد تهدید قرار می دهد.
نشانه ها و پیامدهای بحران هویت
همان گونه که برخورداری از هویت انسانی کامل، نشانه های مشخصی چون خودباوری، احساس ارزشمندی و توانایی حل مشکلات، موضع گیری مناسب در برخورد با پیش آمدها و برخورداری از اراده و استقلال لازم و... دارد، فقدان یا اختلال هویت نیز آثار و نشانه هایی دارد. روان شناس معروف «اریکسون » در این باره می گوید: «فردی که قادر به یافتن ارزش های مثبت پایدار در فرهنگ، مذهب یا ایدئولوژی خود نیست، ایده آل هایش به هم می ریزد. چنین فردی که از به هم فروپاشی هویت رنج می برد، نه می تواند ارزش های گذشته خود را ارزیابی کند و نه صاحب ارزش هایی می شود که به کمک آن ها بتواند آزادانه برای آینده برنامه ریزی نماید. (2)
گرچه تعبیر «اریکسون » در نوع خود بجاست اما برای روشن شدن اثرات و نشانه های بحران هویت به برخی نتایج آن اشاره می گردد:
الف. بی برنامگی در زندگی
انسانی که دچار بحران هویت شده است، نمی تواند برای زندگی خود طرح و برنامه منسجمی تهیه کند. چون چنین شخصی علاوه بر این که از درک اهداف اصلی حیات خود ناتوان است، در ایجاد انسجام بین هدف ها و وظایف عادی زندگی نیز دچار حیرت و سردرگمی است.
ب. غفلت از فرصت ها
از جمله عوارض بحران هویت، بیهوده تلف کردن وقت و از دست دادن فرصت هاست. بروز اختلال در هویت موجب می شود که فرد از تشخیص صلاح کار و عوامل سعادت آفرین و تعالی بخش ناتوان گردد. در نتیجه، چنین فردی اغلب، اوقات خود را به بطالت می گذراند. برای چنین فردی مهم نیست که سرمایه اصلی زندگی را، که عبارت از لحظات عمر است، چگونه از دست می دهد.
ج. مسؤولیت گریزی
از آنجا که احساس مسؤولیت با نوع نگرش انسان به جهان، انسان، خدا معنی پیدا می کند، فرد از خود بیگانه نمی تواند جایگاه خود را در نظام هستی به صورت شایسته تشخیص دهد. در نتیجه از پذیرش مسؤولیت ها شانه خالی می کند. روشن است که کسی که نتوانست پاسخی برای سؤالات اساسی زندگی خود پیدا می کند، در حقیقت انگیزه ای هم برای پرداختن به وظیفه خویش در قبال خود و جهان و دیگران نخواهد داشت.
د. دل مشغولی های بی ارزش
از مظاهر روشن فقدان هویت، مشغول بودن به هدف های ناچیز و کارهای بی ارزش است. فردی که دچار خود فراموشی شده، هرگز نمی تواند در زندگی برای خود نقش مؤثری پیدا کند. به همین دلیل ضمن احساس پوچی، اغلب اوقات خود را در کارهای بیهوده صرف می کند و چون این قبیل کارها، کم کم ارزش و اعتبار خود را در نزد شخص از دست می دهد، فرد در نهایت دچار احساس بی ارزشی، یاس و بی معنایی می شود. چه بسا در چنین مواقعی حتی دست به خودکشی نیز... خواهد زد.
ه. تقلید کورکورانه از دیگران
اغلب افرادی که به بحران هویت دچارند، دارای شخصیت بسیار منفعلی هستند. چون از جهان بینی و نظام ارزشی ثابتی برخوردار نیستند، اعمال و رفتار و ارزش های خود را براساس دیدگاه های دیگران تنظیم می کنند. روشن است در این حد اهمیت قائل شدن به داوری های معقول و غیرمعقول دیگران و احساس خود کم بینی زمینه ای برای نفوذ اندیشه ها و ارزش های غلط بیگانگان است و این امر گاهی آن چنان مؤثر واقع می گردد که فرد حتی کوچک ترین
واکنش در قبال دستورات و القائات غلط فرهنگی آنان را، نوعی ارتجاع تلقی کرده، پای بندی به ارزش های خودی را خلاف اصول مدنیت و تمدن می پندارند! بدین وسیله، بستر تسلط همه جانبه فکری و اقتصادی و فرهنگی بیگانگان را بر سرنوشت خود و جامعه با دست خویش فراهم می سازد.
عوامل بروز بحران هویت
همان گونه که پیش از این بیان شد، فرد در فرایند دست یابی به هویت کامل انسانی، از عوامل گوناگونی چون خانواده، نهادهای آموزش و پرورش، نظام سیاسی و فرهنگی و اجتماعی حاکم بر جامعه و رسانه ها و مطبوعات و تبلیغات بیگانگان و... متاثر می گردد.
البته در این میان، دو عامل نخست بیش ترین تاثیر را دارند. بر این اساس، افرادی که از نعمت والدین و خانواده های مناسبی برخوردارند و در نتیجه سرپرست های فهیمی دارند، ضمن حفظ تعادل روحی و روانی، زمینه رشد و تفکر و بینش آنان هماهنگ با سایر استعدادها می گردد. چنین افرادی با توجه به توانمندی هایی که قبل از این پیدا کرده اند، به راحتی می توانند این بحران را پشت سر بگذارند و به تمام پرسش های مربوط به کسب هویت مستقل پاسخ صحیحی دهند. در نتیجه، از دچار شدن به تحیر و سردرگمی در پیش آمدهای زندگی در امان باشند و اما اگر چنین مسؤولیتی به هر دلیلی در محیط خانواده به انجام نرسد، روشن است که جوان تربیت یافته در چنین خانواده ای قادر نخواهد بود در فرایند هویت یابی به موفقیت لازمی دست یابد.
نهاد آموزش و پرورش و یا به عبارت دیگر، مجموعه نهادهای فرهنگی جامعه پس از خانواده مؤثرترین عامل تاثیرگذار در تکوین هویت اشخاص محسوب می شوند. اگر مجموعه آموزه های این بخش از جامعه با توجه به واقعیت های وجودی انسان و جهان تهیه شود و در انتقال آن به افراد نیز از مناسب ترین شیوه ها استفاده گردد، در مرحله جست وجوی هویت قشر جوان با کم ترین تلاش قادر خواهد بود جایگاه واقعی خود را در کل نظام هستی و در نتیجه در جامعه تشخیص دهد و به وظایف و مسؤولیت هایی که برعهده دارد به نحو احسن عمل نماید و از عوارض آشفتگی هویت در امان بماند.
امروزه به لحاظ حاکمیت نظام استکباری غرب در جوامع بشری، از جمله مهم ترین عوامل اختلال در هویت افراد، تبلیغ فرهنگ اومانیستی غرب است. استکبار جهانی با در اختیار گرفتن دست آوردهای علمی و تکنولوژیک از طریق به کاربردن پیچیده ترین شیوه های تبلیغی به ترویج اصول و ارزش های منحط خود می پردازد که اغلب با آموزه های فرهنگی و ارزش های دینی و ملی سایر جوامع در تعارض اند. از این رو این ارزش ها مانع از تکوین هویت واقعی افراد است و موجب از خود بیگانگی و غرب زدگی و پوچ گرایی و تمایل به هویت منفی غربی است. از جمله دست آوردهای خطرناک آن، این که اصولا هویت زدایی از جمله مهم ترین اهداف عوامل استکبار است و بدون چنین کاری، زمینه برای تسلط نظام ضدبشری غرب در هیچ جامعه ای فراهم نمی گردد.
علاوه بر آنچه گذشت اموری چون ویژگی های شخصیتی هر فرد، نظام اجتماعی و اصول فرهنگی ملت ها، نوع اعتقادات و فرهنگ دینی جامعه، عملکرد رهبران، ویژگی های الگوهای پذیرفته شده اجتماعی، میزان خودباوری و اعتماد به نفس افراد و نظام اخلاقی در رشد اندیشه ها و سلامت روانی افراد و چگونگی تکوین هویت آنان مؤثرند.
جوان و بحران هویت جهانی
به دنبال نهضت عصرنوزایی در نوع تفکر و جهان بینی بشر تحول بسیار عظیمی پدید آمد، زیرا بین جهان بینی و رفتارها رابطه نزدیکی وجود دارد.
توضیح آن که وقتی در جریان عصرنوزایی مکتب اومانیسم به معنای انسان محوری، جای مکاتب الهی و خدامحوری را گرفت و به اصطلاح، انسان در جایگاه خدا قرار گرفت و ملاک خوبی ها و بدی ها امیال و غرایز خود انسان رشد هویت الهی انسان جای خود را به هویت ماده گرایی و لذت پرستانه داد. از این پس، به موازات تغییر در جهان بینی، انحطاط اخلاقی نیز شروع شد. در نتیجه مکاتب الحادی انسان مدار، لیبرالیسم و آزادی بی حد و مرز و به دنبال آن، نیهلیسم (پوچ گرایی) با هدف مذهب ستیزی پایه گذاری و حاکمیت پیدا کرد. و بدین سان، بشر غربی هویت اصیل انسانی خود را از دست داد و کم کم با اصالت پیدا کردن تکنیک و اقتصاد، انسان آن چنان گرفتار سیطره تکنولوژی شد که خود نیز به ماشین تبدیل گردید.
امروزه در اثر پدید آمدن این بحران، زمینه همه فضیلت های اخلاقی و ارزش های معنوی، به ویژه در میان مردم جوامع غربی از بین رفته است و در اثر آن، به جای صلح و امنیت، ناامنی و ظلم و تعدی سراسر جهان را فرا گرفته است، به گونه ای که انسان ها به منظور اشباع هرچه بیش تر غرایز امیال حیوانی خود از هیچ گونه خیانت و ستم به یکدیگر روی گردان نیستند. تعجب آورتر آن که، تمام این کارها را تحت عناوین زیبا و خوش رنگ و لعابی چون: دفاع از حقوق بشر و مبارزه با تروریسم و... انجام می دهند! این وضع، نتیجه طبیعی بروز اختلال هویت بشر عصر حاضر است که به دلیل پشت پا زدن به ارزش های معنوی و اعتقادات اصیل دینی و ملاک های صحیح عقلی برای وی پیش آمده است. رهایی از این وضع جز از طریق رجوع به فطرت اولیه و بازیابی و بازشناسی حقیقت اصیل انسانی خویش میسر نیست و صد البته، علایم چنین بازگشتی کم و بیش در اقصی نقاط جهان، به ویژه در عهد تمدن غربی به چشم می خورد. به عنوان مثال، اندیشمندان بزرگ معاصر وقتی بی هویتی انسان و از خود بیگانگی و حیرت و سرگشتگی او را در اثر سیطره تکنولوژی بی روح مشاهده کردند، درصدد برآمدند تا هویت مستقلی برای انسان سرگشته امروزی تدارک ببینند در این راستا، پیشنهادهایی هم مطرح کردند:
«انیشتین »، راه حل گریز از خلا روانی و فقدان خوشبختی، رفع ابهام و آشفتگی از هدف های زندگی انسان است;
«هانری برگسن »، نیاز به منابع تازه اخلاقی و معنوی وتغییر روش اخلاقی را راه نجات از بی هویتی دانست;
«ماکس پلانک »، پیروزی خدانشناسی را عامل ویرانی فرهنگ و نابودی هرگونه امید به آینده معرفی کرد;
«آلبرت شوایتزر»، بر احیای سنت های اخلاقی تاکید کرد و... (3)
و در این میان چون قرآن غفلت از خدا را عامل اصلی خودفراموشی و بحران هویت انسانی معرفی می کند (4) در نتیجه، راه صحیح خودیابی را هم خداشناسی می داند. اصولا محال است که انسان بتواند حقیقت خود را جدا از علت و آفریننده خود درک کند. بنابراین، ایمان به خدا بهترین و در عین حال، صحیح ترین راه دستیابی به هویت واقعی است.
پی نوشت ها:
1. روان شناسان بزرگ، ص 64
2. تضادهای درونی ما، ص 134
3. سروش، شماره 1021، ص 71
4. سوره حشر آیه 19
بحران هویت جوانان از کجا ناشی می شود؟/اندیشه
آسیب ها - اینروزها بسیاری از متولیان نظام آموزشی یا دست اندر کاران امور جوانان از بحرانی نام می برند که جوانان در مواجهه با اجتماع با آن دست به گریبانند بحران هویت که برخی آنرا ریشه مهمترین انحرافات جوانان می دانند.
روانشناسی اجتماعی بر این نکته تاکید دارد که هنگامی که جامعه و جوان در توقعاتی که از هم دارند دچار عدم اطمینان و تزلزلند فرد دچار رفتارهایی دور ازذات و تربیت اجتماعی اش می شود که در حالت کلی تر به بحران هویت می انجامد
" تعریف هویت"
در میان تعاریف متنوعی که در باب هویت فرد ذکر شده اظهار نظر " جان گاردنر" از صراحت وجامعیت بیشتری برخوردار است . او می نویسد:" یک فرد جوان باید بیاموزد که بیش از هر چیز خودش باشد ، در جایی که بیشترین ارزش را برای دیگران دارد - دیگرانی که مطمئنا برای او نیز عزیزتر از هر چیز دیگر هستند مراد از اصطلاح " هویت " چنین رابطه متقابلی است که متضمن یکی بودن با خویشتن و در عین حال به نوعی سهیم شدن با زندگی درونی دیگران است."
" مفهوم بحران هویت"
مطابق تعریف مذکورحفظ تعادل میان " وحدت با خود" و " حضور در تجربه باطنی دیگران" از نشانه های احراز هویت محسوب می شود بر این اساس هر گاه تعادل مذکور بر هم خورده و حالت عدم توازن میا ن آنها به وجود آید نوعی اختلال یا بحران در هویت پدیدار می شود آن وضعیت را اریک فروم با زیبایی خاصی چنین توصیف می کند :" لزوم همرنگ شدن {با دیگران} با از دست رفتن هویت بیشتر می شود."
ازعبارت " فروم" چنین برداشت می شود که فرد تأمین انتظارات دیگران ومانندآنها شدن را بر " خود واقعی بودن" ترجیح دهد ناگریز است بهای سنگینی بپردازد و آن دست کشیدن ازخود انگیختگی و فردیت است." اریکسون" نیز بحران هویت را در عدم توانایی نوجوان برای قبول نقشی که جامعه از او انتظار دارد ، معنا می کند. شایدمشکلات متعددی باشد که فرد در سالهای بعد زندگی به جهت بحران هویت با آن مواجه خواهد شد.
" زمینه های پیدای بحران هویت"
از چالش های مهم مبحث حاضر چگونگی نفوذ پدپده بحران هویت در فرهنگ تفکر و باورهای قشرهایی از جامعه ماست . برخی از زمینه های تاریخی ظهور بحران به شیوه بر خورد ما با تمدن غرب در حدود دویست سال پیش بر می گردد .
آن زمان غرب در موقعیت بسیار خوبی از جهت پیشرفتهای علمی قرار داشت ولی روش پیشینیان ما عمدتاً بر دو رویکرد در قبال تحولات اروپا متکی بود: الف) طرد ، نفی و انکارو. ب) مرعوب شدن، خودباختگی وتسلیم.
و رویکرد سومی که مبتنی بر اخذ و اقتباس آگاهانه از پیشرفتهای علمی و صنعتی غرب همراه با حفظ ارزشها، اصالتهاو فرهنگ و تمدن خودی باشد، چندان مورد توجه قرار نگرفت و لذا فاصله موجود میان ما و غرب از لحاظ علمی و فنی بیشتر شد و زمینه ساز این تفکر گردید که برای جبران گذشته ها وپر کردن فاصله طولانی به وجود آمده چاره ای جز غرب گرایی ، غرب باوری و غرب پرستی نیست .
برخی عوامل موجود در عصر جدید نیز به بحران هویت دامن زده است مسایلی نظیر گسست فرهنگی ، فرد گرائی افراطی تضاد نسلها، تغییرات پر شتاب زندگی ، خلأ آرمانی ، فقدان عامل دین و مذهب ، پدیده کلان شهرهای بزرگ و نظام نا کار آمد آموزش و پرورش هر یک در جای خود ، اثرات تعیین کننده ای بر بحران هویت داشته و روند آن را شتاب بخشیده است که فرصت پرداختن به همه آنها نیست ولیکن از باب اشاره ،به گفته برخی از متفکران " در جوامعی که مذهب وجود ندارد ، نوجوانان بحران {هویت} شدیدتری را تجربه می کنند چرا که مذهب به مهمترین سؤالات نوجوانان یعنی : از کجا آمده ام ؟ چه کسی هستم ؟ به کجا خواهم رفت و چه باید بکنم ؟ پاسخ می دهد."
البته گاهی اوقات برخی جوانان نیز در مواجهه با برخی قرائت های عجیب از مذاهب مختلف دچار بحران هویت می شود و دست به اعمالی همچون خودکشی یا انتحار می زنند که آن هم از اثرات بحران هویت است.
روزه درمان بیماری های روح وجسم.
روزه ، درمان بیماری های روح و جسم
روزه از برنامه های مترقی و متعالی دین مبین اسلام و ضامن سعادت دنیا و آخرت، بهداشت جسم، و تزکیهِ نفس و اخلاق است.
روزه در لغت به معنای امساک و ترک مطلق چیزها اعم از خوردنی و آشامیدنی یا هر عمل ناپسند است. این فریضه از نظر جسمی، روحی، معنوی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی، روانی، بهداشتی و... فضایل فراوان دارد.
اثر روزه در ازدیاد حافظه یک تاثیر فیزیولوژیک است که در نتیجهِ رسیدن غذای پاک به سلولهای مغز بعد از چند ساعت بی غذایی رخ می دهد.
روزه و بهداشت فردی
روزه از نظر بهداشت جسم و سلامت بدن دارای فواید فراوانی است. این عمل در سلامت معده و پاکسازی آن از انواع غذاها که موجب بیماری هستند اثرات فوقالعاده دارد.
پیامبر اسلام (ص) فرمود: معده مرکز و خانه هر دردی است و پرهیز از غذاهای نامناسب و زیادخوری، اساس و راس هر داروی شفابخش است. همچنین ایشان فرمودهاند:روزه بگیرید تا سالم بمانید.
برای بهداشت و تندرستی، باید غذا کمتر مصرف شود و هنوز اشتها تمام نشده، دست از غذاخوردن کشید. به تجربه ثابت شده است، افرادی که کم می خورند از کسانی که همیشه سیر می خورند سالم ترند.
یکی از دانشمندان روم می گوید: اولین بیماری مربوط به پرخوری بود و نخستین درمان نیز روزه گرفتن است. یک پزشک مصری نیز در 3600 سال قبل به طنز گفته است: انسان پرخور با یک چهارم غذایی که میخورد زنده می ماند و با سه چهارم دیگر آن پزشکان امرار معاش می کنند! به بیانی اغلب این پرخورها هستند که با بیماریهای خود کیسه اطبا را پر می کنند.
دکتر کارل امریکایی می نویسد: هر شخص بیمار باید هر سال مدتی از خوردن غذا بپرهیزد، زیرا مادامی که غذا به بدن می رسد میکروبها در حال رشد هستند، ولی هنگامی که از غذا پرهیز میشود، میکروبها رو به ضعف می روند. روزه ای که اسلام واجب کرده بزرگترین ضامن سلامتی بدن است.
روزه درمانی در مورد اکثر بیماریهای حاد و مزمن تجویز می شود؛ از جمله : فشارخون زیاد ، تصلب شرایین، گرفتگی مجاری خون و لنف، آسم ، آنژین قلبی، سرطان خون، بیماریهای عصبی، چاقی، نقرس، ورم مفاصل، انواع روماتیسم، بیماری های کبدی، ورم کیسه صفرا، بیماریهای معده و روده، یبوست مزمن، ورم لوزهِ مزمن، زکامهای حلق و بینی، ناراحتیهای کلیه و مثانه، بیماریهای زنان، بیماریهای مزمن پوستی، اختلالات عصبی ( افسردگی ، میگرن ، وسواس ).
روزه و نظرات برخی دانشمندان
- دکتر ژان فروموزان: ذخایر گلیکوژن کبدی و پروتئین خون و ذخیره چربی که در مرد 30 درصد و در زن 20 درصد است برای یک ماه بدن کافی است؛ بنابراین طبق نتایج موجود پزشکی در یک ماه روزه ، از نظر بهداشتی خللی در بدن انسان به وجود نمی آید.
وی همچنین روش معالجه با روزه را «شست و شوی احشاء» تعبیر می کند و می گوید: در آغاز روزهداری زبان باردار است، عرق بدن زیاد است، دهان بو می گیرد، گاه آب از بینی راه می افتد و همه اینها علامت شست و شوی کامل بدن است. بعد از سه الی چهار روز بو برطرف می شود، اسیداوریک ادرار کاسته می شود و شخص احساس سبکی و نشاط فوقالعاده می کند. در این حال اعضا هم استراحتی دارند.
- شهید دکتر سید رضا پاک نژاد: طی یک ماه روزهداری آدمی دارای جسمی تازه و آزاد شده از قید و بند سموم خواهد شد.
روزه از نظر بهداشت جسم در تمام سنین با توجه به حالات مختلف و با رعایت بعضی بیماریها و ناتوانیها بسیار مفید و نافع است؛ حتی کودکان از این منافع بی بهره نیستند؛ و با شرایط ویژهِ خود می توانند روزه بگیرند.
- دکتر کارل (امریکایی): بر لزوم روزه داری در تمام ادیان تاکید شده است. در روزه ابتدا گرسنگی و گاهی نوعی تحریک عصبی و بعد ضعف احساس می شود. در عین حال تغییرات مهمی صورت می گیرد و بالاخره تمام اعضا مواد خاص خود را برای نگهداری و تعادل محیط داخلی و قلب قربانی می کنند. به این ترتیب روزه تمام بافتهای بدنی را می شوید و آنها را تازه می کند.
- دکتر گوئل پا (فرانسوی): چهار پنجم بیماریها از تخمیر غذا در رودههاست و همه با روزه اصلاح می شوند.
- دکتر تومانیانس: فایده کم خوردن و پرهیز کردن از غذاها در یک مدت کوتاه آن است که چون معده در مدت یازده ماه مرتب پر از غذا بوده، طی یک ماه روزه داری مواد زاید آن دفع می شود. همین طور کبد که برای هضم غذا مجبور است دائماً صفرای خود را مصرف کند، در این مدت سی روز، ترشحات صفراوی را صرف حل کردن باقی مانده غذای جمع آوری شده خواهد کرد. بهعلاوه، دستگاه هاضمه در نتیجه کم خوردن غذا، اندکی فراغت حاصل می کند و رفع خستگی می نماید.
- فیثاغورث طبیب و دانشمند بزرگ یونانی، هنگام مرگ، شاگردانش را به روزه گرفتن توصیه کرد.
- در زمان بقراط ، اطبا بیماران خود را که به بیماری سخت دچار بودند از غذا خوردن منع می کردند.
- آلکسی سوفورین (طبیب روسی) کتابی به نام امساک در غذا به رشته تحریر درآورده که در آن مدت روزهِ طبی چهل روز تمام است؛ روزهای که نه سحری دارد و نه افطاری. تنها چیزی که روزهدار مجاز است بخورد فقط آب، آب میوه و چای است. او معتقد است حتی مسلولین که نیاز به تقویت بیشتری دارند اگر این رژیم عجیب را بگیرند به سرعت غیرقابل تصوری بهبود خواهند یافت!
وی همچنین می گوید: انواع بیماریها از غذاهای زاید که از معده می گذرند و در بدن تحلیل نمی شوند سرچشمه می گیرند. این مواد غذایی اضافی عفونتهایی تولید می کنند که بهترین شرایط را برای رشد و نمو میکربها و باکتریها فراهم می سازند و درمان همه آنها از طریق گرسنگی و امساک از غذا صورت می گیرد.
ریاضت نفس
مرتاضان و کسانی که در پی ترقی و تعالی روحی هستند از تغذیه خویش از نظر کیفیت و کمیت می کاهند، تا آنجا که برای مثال در طول روز و شب به یک عدد بادام اکتفا می کنند، یا فقط غذای نباتی مصرف می کنند و از خوردن گوشت حیوانی می پرهیزند، تا بتوانند به هدف عالی خود که همانا ترقی روح و پرورش آن است برسند.
روزه و تقویت حافظه
روان شناسان عصر حاضر دستوراتی برای تقویت حافظه می دهند؛ اما کسانی که روزه می گیرند نیازی به تمرینات تقویت حافظه ندارند؛ زیرا یکی از فواید روزه ، تقویت حافظه است.
از قول حضرت امیرالمومنین (ع) آمده است سه چیز حافظه را تقویت می کند:
1. مسواککردن دندانها
2. روزه داشتن
3. خواندن قرآن.
اثر روزه در ازدیاد حافظه یک تاثیر فیزیولوژیک است که در نتیجهِ رسیدن غذای پاک به سلولهای مغز بعد از چند ساعت بی غذایی رخ می دهد.
مبارزه با چاقی در اسلام
در اسلام یک روش برای پیشگیری از ازدیاد چربی در بدن ، مبارزهِ روزانه است؛ به این ترتیب که وعدههای غذایی باید مورد توجه قرار گیرد؛ مستحب است نیم سیر از سر سفره برخاستن.
دنیای غرب نیز پس از طی مراحل علمی و تجربی و بررسی بیماری های تصلب شرایین، ازدیاد کلسترول خون و چاقی به این نتیجه رسید که نباید رژیم گرفت بلکه باید همه چیز را خورد ولی به مقدار کم .
روش دیگر در اسلام برای مقابله با چاقی ،مبارزهِ سالانه است؛ که تحت عنوان روزه ماه رمضان بر مسلمانان واجب شمرده میشود. به این ترتیب، کسانی که طی سال به هر علت - اعم از طمع، غفلت، پرخوری یا شکم پرستی - ذخایر بدن خود را افزایش می دهند، فرصت بیابند در مدت یک ماه روزه داری به تدریج و بدون هیچ گونه عارضه جانبی بار بدن را سبک کنند و چربی های ذخیره را بسوزانند.
یک تحلیل طبی از روزه
پرهیز از خوردن و آشامیدن در ایام روزه یکی از راههای موثر برای تندرستی است؛ زیرا وقتی انسان مدتی از خوراک عادی روزانه دست کشید و در تغذیه خود تخفیف داد، به طبع اشتها و میل به غذا پیدا می کند. در نتیجه مواد شیمیایی خوراک که مورد احتیاج بدن است در نهایت راحتی جذب می شود.
کودکان و روزه
اثبات شده که روزه از نظر بهداشت جسم در تمام سنین با توجه به حالات مختلف و با رعایت بعضی بیماریها و ناتوانیها بسیار مفید و نافع است؛ حتی کودکان از این منافع بی بهره نیستند؛ و با شرایط ویژهِ خود می توانند روزه بگیرند.
استعمال بوی خوش در حال روزه
از جمله کارهای مستحب در حال روزه استعمال بوی خوش است. روایت شده است که امام حسین(ع) هرگاه روزه می گرفت خود را معطر می کرد و می فرمود: عطر تحفهِ روزه دار است.
شب زفان.
شب زفاف از ديدگاه اسلام.
|
نوشته شده توسط نوراحمد " احمدي " كابل افغانستان 1391 جمعه 26 شهريور |
|
|
|
هنگام تبلیغ دین اسلام، همواره گفته می شود که اسلام تمام نیازهای انسان را مدنظر قرار داده است و همواره سعی می کند تا به انسان بیاموزد که برای رفع نیازهای خود، چگونه رفتار کند. متاسفانه در این بین مسائلی هستند که در راه آموزش آن ها کوتاهی شده است، و از جمله ی مهمترین این مسائل، آموزش مسائل جنسی و آموزش آداب و روش های مقاربت است، به طوری که در بین بعضی از مردم، بیان و آموزش مسائل جنسی، تبدیل به یک کابوس بسیار بزرگ شده است. اما واقعا آیا اسلام برای این نیاز انسان چه برنامه هایی دارد؟ آیا در اسلام آداب مقاربت و مسائل جنسی بیان شده است؟ و اگر اینچنین است، این آداب و روش ها، چه چیزهایی هستند؟ این مسئله باعث می شود که آموزش مسائل جنسی تبدیل به یک حلقه ی مفقوده در جامعه شود و به خاطر همین سهل انگاری و عدم اطلاع رسانی بعضی از نهادهای آموزشی و فرهنگی، افرادی که در مسائل جنسی دچار مشکل می شوند و به سراغ منابع علمی معتبر می گردند، اغلب مواقع نتایج خوب و استانداردی را به دست نمی آورند.
1. گرفتن وضو 2. در هنگام جماع تعجیل نکند و زن را برای آن آماده کند تا او هم کاملاً لذت ببرد. 3. جماع در شبهای دوشنبه، سه شنبه، پنج شنبه یا جمعه باشد. 4. هنگام جماع با زن ملاعبه و بازی کند تا او کاملاً آماده شود. 5. جماع را وقتی انجام دهد که زن میل دارد. 6. بهتر است نزدیکی در اول شب نباشد ، بلکه ساعاتی بعد از خوردن شام باشد ،
شب زفاف کم از روز پادشاهی = به شرط آنکه پسر را پدر کند داماد. |
نژاد پرستي:www.falacahmadi.blogfa.com
ماستر روانشناسی بالینی و مشاوره
این نوشته را با شرحِ کوتاهِ یک حادثه آغاز میکنم.
نژادپرستی نوعی از تبعیض است که متمرکز بر تفاوتهای نژادی حاصل از تفاوتهای
ظاهریِ جسمی/فزیکی است.
مِل گیبسون، هنرمند مشهور سینما را شاید بسیاری از شما بشناسید. در ماه جولای ۲۰۰۶، به دلیل رانندگی در حین مستی ناشی
از نوشیدن زیاد الکل، موترش توقف داده شد و زمانی که افسر پلیس از او خواست تا از
موتر پیاده شود، مِل گیبسون با ناراحتی شروع کرد به دشنام دادن یهودیان و گفت:
یهودیهای لعنتی. آنها مسوول تمام جنگهای دنیا اند.
مِل گیبسون به زودی از این رفتار خود پوزش خواست. جنجالی که بعداً روی این رفتار
او دَر گرفت این بود که آیا مِل گیبسون که شخصیت برازنده و بازیگر اثرگذار در جهان
سینماست، واقعاً نژادپرست است؟ تعدادی به این باور بودند که چون الکل میتواند
سیستمهای بازدارندۀ مغز را مهار کند، پس توانسته چهرۀ واقعی مِل گیبسون را نشان
دهد، چهرۀ که او در وقت هوشیاری قادر به پنهان کردن آن است. تعداد دیگر این ادعا
را رد کردند و استدلال کردند که الکل لزوماً دوایی نیست که هر کس را در هر زمانی
وادار به راستگویی کند. جالب این بود که دو دوست نزدیک مِل گیبسون که سالها با
او رفت و آمد و همکاری داشتهاند، یهود اند.
هدف من از بیان این حادثه این است که چه مِل گیبسون واقعاً نژادپرست باشد یا
نباشد، هر انسانی ممکن است به مقادیر کم یا زیاد گرایشهای نژادپرستانه داشته
باشد، ولی جالب این است که ممکن است از این گرایشها، آگاه نباشد.
اصلاً نژادپرستی چگونه شکل میگیرد؟ و اینکه چطور ممکن است کسی نژادپرست باشد ولی
خبر نباشد؟ من در این نوشته این دو پرسش را از پنجرۀ روانشناسی فردی و اجتماعی
پاسخ میدهم.
زمانی که کودکی به دنیا میآید بخشی از مغز او پیشاپیش برنامهریزی شدهاست؛ مثلاً
مغز میداند چگونه وظایف قسمتهای مختلف بدن را تنظیم کند، یا چگونه برای آموختن
زبان آمادگی بگیرد. شُش و گرده و معدۀ فردی که در دهکده بزرگ میشود با شُش و
گُرده و معدۀ فردی که در شهر بزرگ میشود شبیه به هم کار میکنند و اگر از نظر
اندازه اندکی متفاوت باشند، از لحاظ ساختاری هیچ فرقی ندارند. قلب کسی که در کابل
است با آنی که در لندن است از یک گونه مکانیزم برای جریان خون استفاده میکند. اینها
وظایف ذاتیِ مغز و قسمت های دیگر بدن اند.
حالا یک سلسله برنامهها نیز بعداً در مغز بارگذاری میشوند، مثلاً نحوۀ رفتار،
مشخص کردن ارزشها، باورها، و غیره. این بخش از برنامهها به تعبیر دیگر، ذاتی
نیستند، بلکه اکتسابی اند. شخص میتواند نظر به محیطی که در آن پرورش مییابد،
مذهبی شود یا نشود؛ تُندرو شود یا نشود؛ کتابخوان شود یا نشود؛ و…
هینز کوهات Heinz
Kohut یکی از روانشناسان معاصر است که دیدگاههای
جالبی دارد و میتوان بخشی از آنها را درین بحث استفاده کرد. اگر بصورت ساده
بنویسم، بر مبنای تئوری او، کودک بعد از به دنیا آمدن به دنبال تحسین و ارزشدهی
از سوی پدر و مادر است. از یکسو، کودک بخشی در درون خود دارد که آن را دوست
ندارد، چون این بخش ترس و اضطراب و ناتوانی او را نمایش میدهد (حسِ وابستگی) و
بخش دوم که آنرا دوست دارد بخشی است که جرأت و شجاعت او را نشان میدهد و مملو از
شور زندگی و حرکت و نمو است (حسِ استقلالطلبی). اگر به این دغدغهها درست رسیدگی
شود و کودک تصویر دوستداشتنی و مطلوب را در وجود والدین ببیند، شخصیت او و تصویری
که از خود خواهد داشت، یکپارچگی بیشتری میگیرد، لیکن اگر به نیاز کودک به توجه
و تحسین از طریق قهرمانان زندگی او (والدین) رسیدگیِ درستی نشد، یا بشکل نامطلوبی
برخورد شد، روان کودک به سمت چندپارچگی کشیده میشود.
بعبارت دیگر، کودک، والدین خود را قهرمانهای مُطلقِ زندگی خود میداند و وقتی از
آنها توجه، تحسین، امنیت، و ارزش دریافت کرد، احساس ارزشمندی میکند و در دورههای
بعدی زندگی نیازی نمیبیند که با چسپیدن به هر چیزی برای خود ارزش کمایی کند و این
تشنگی را فرونشانَد. لیکن اگر به این نیاز توجۀ درستی نشد و از لحاظ رفتاری نیز
تربیت توأم بود با حسِ ناامنی، شکاکیّت، کمارزشی یا بد جلوه دادن محیط و تزریق
این باور که کودک نظر به ویژگیهای مشخصی که دارد برتر از دیگران است، کودک در
مراحل بعدی زندگی دنبال چیزهایی میگردد تا احساس ارزشمندی کند و اگر شخصی را
نیافت که او را ایدهآلسازی کند، نوعی از برتریطلبی را در قالبهای مختلفی چون
باورهای نژادی، دینی، سیاسی و غیره نشان میدهد تا حس حقارت خود را پنهان کرده و
به امنیت درونی دست یابد.
بدینگونه است که نژادپرستی و نفرت به دلیل تفاوتهای نژادی و دینی و فرهنگی و…شکل
میگیرد و شخص آن «بیارزشی»، «بدی» و «نقصی» را که در درون نمیتوانست با آنها
مبارزه کند «بیرونی» میکند و با تمامِ توان به جنگ و مقابله با آن میپردازد.
خلاصۀ دیدگاه بالا این است که انتقال بسیاری از ارزشها و باورها شکل اکتسابی
دارند و شخص بشدت متأثر از محیط خانوادگی و اجتماعی خود است. و همچنان در مواردی
دست به کارهایی میزند که خودش نیز دلیل آنرا دقیقاً نمیداند، چون شکلگیری
ساختار روانی او همیشه در سایۀ آگاهیِ او اتفاق نیافتاده است.
اکنون اگر در یک دایرۀ کلانتر به قضیه بنگریم، باید از روانشناسی اجتماعی مدد گیریم.
اصلاً نژادپرستی یعنی چه؟ به تعریف بسیار ساده، نژادپرستی نوعی از تبعیض است که
متمرکز بر تفاوتهای نژادی حاصل از تفاوتهای ظاهریِ جسمی/فزیکی است. به گونۀ
نمونه، چون سفید بودن نشانۀ برتری است و من سفیدم و تو سفید نیستی، پس من از تو
برترم.
ما بطور طبیعی تمایل به این داریم تا آنچه در اطراف ماست را طبقهبندی کنیم تا آنها
را بهتر بشناسیم. شناخت جهان و آنچه در آن است بسیار پیچیده است و سبب گیجی و
ابهام میشود و به همین دلیل نیاکان ما در طول هزاران سال آموختند تا دست به طبقهبندی
بزنند تا دریافت اطلاعات و بازیافت آنها سادهتر شود. انسانها نیز هدفِ این طبقهبندی
قرار میگیرند. نیاکان ما نیاز داشتند تا برای بقا، دوست و دشمن را بشناسند و گروههای
انسانی یا حیوانی را که سبب راحتی یا خطر میشدند تشخیص دهند. این نوع طبقهبندی
را بعدها «قالبسازی یا stereotyping» نام گذاشتند.
قالبسازی که در ابتدا برای آسانی در شناخت به کار میرود، به مرور میتواند باعث
پیشداوری های نادرست و نامُوّجه شود. بطور نمونه، من از یک یا دو فرد پشتون عمل
ناشایستی میبینم. بعد در ذهن خود به این فکر میکنم که اگر یک پشتون چنین کاری
بکند پس باید بقیۀ پشتونها نیز چنین باشند. من از یکسو کار خود را آسان کرده ام
و در دل خوشحالم که پشتونها را شناختهام، ولی واقعیت این است که با این نوع طبقهبندی
و تعمیم دادن، خود را از شناخت درست و دقیق پشتونها محروم ساختهام و قضاوت
نادرستی در حقِ شان روا داشتهام. مثالهای دیگری که شاید هر روز به آنها
بربخورید، اینها اند: تاجیکها از زبان پشتو بد میبرند؛ هزارهها طرفدار ایران
اند؛ پشتونها همه طالب اند. ازبکها پشتیبان فلان قوماندان اند؛ ایرانیها همه
شیعه اند؛، و…
البته این قالبسازی برای خودِ گروهها میتواند شکل مثبتی نیز بگیرد و یک شخص
تاجیک به این باور باشد که: تاجیکها همه روشنفکر اند. یا یک پشتون به این
بیاندیشد که: پشتونها همه وطنپرست اند؛ و…
حالا پُرسش این است که من چرا نسبت به تو حس برتری دارم؟ اصلاً این باور را از کجا
آوردهام؟
من نوراحمداحمدی هستم. پدرم نورالحق نام دارد. زادگاه من دهکده بالاشهر رواستای کذرمیباشد